گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه

بی‌دست و دل شدستم دستی بر این دلم نه

من آب تیره گشته در راه خیره گشته

از ره مرا برون بر در صدر منزلم نه

کارم ز پیچ زلفت شوریده گشت و مشکل

شوریده زلف خود را بر کار مشکلم نه

هر حاصلی که دارم بی‌حاصلی است بی‌تو

سیلاب عشق خود را بر کار و حاصلم نه

خواهی که گرد شمعم پروانه روح باشد

زان آتشی که داری بر شمع قابلم نه

چون رشته تبم من با صد گره ز زلفت

همچون گره زمانی بر زلف سلسلم نه

از چشم توست جانا پرسحر چاه بابل

سحری بکن حلالی در چاه بابلم نه

گفتی الست زان دم حاصل شده‌ست جانم

تعویذ کن بلی را بر جان حاملم نه

کی باشد آن زمانی کان ابر را برانی

گویی بیا و رخ را بر ماه کاملم نه

ای شمس حق تبریز ار مقبل است جانم

اقبال وصل خود را بر جان مقبلم نه

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

غلامرضا راوند در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۵ نوشته:

زنده یاد بابا شهابی (خواننده کرد) در تصنیف زیبایی که این غزل را با شعر کردی دیگری ترکیب کرده و خوانده است، بیت اول را اینگونه می خواند:
ای پاک از آب و از گل پایی بر این کلم نه
از دست (و) دل شدستم دستی بر این دلم نه
البته این تصنیف با همراههی سه تار روانشاد استاد جلال ذوالفنون می باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۳ نوشته:

کی باشد آن زمانی کان ابر را برانی
گویی بیا و رخ را بر ماه کاملم نه..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.