گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده

انگشت برآورده اندر دهنم کرده

دل از سر غمازی یک وعده از او گفته

درخواسته من از وی او نیز کرم کرده

عشقش ز پی غیرت گفتا که عوض جان ده

این گفت به جان رفته جان نیز نعم کرده

از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدی

لشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده

از هجر عجب نبود این ظلم و ستم کردن

کو پرچم عشاقان صد گونه علم کرده

ای آنک ز یک برقی از حسن جمال خود

این جمله هستی را در حال عدم کرده

وآنگه ز وجود تو برساخته هستی را

تا جمله حوادث را انوار قدم کرده

ده چشم شده جان‌ها چون نای بنالیده

چون چنگ شده تن‌ها هم پشت به خم کرده

بس شادی در شادی کان را تو به جان دادی

وز بهر حسودان را در صورت غم کرده

اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزی

کی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میهاربا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۴ نوشته:

با سلام
در مورد این غزل می خواستم متذکر بشم که داریوش خواجه نوری اجرای فوق العاده زیبایی در آلبوم کلبه از این ترانه داشته که شنیدنش خالی از لطف نیست.
ما که دوران دانشجویی مون به گوش دادن از اجراهایی که از آثار بزرگانی چون مولانا حافظ شاملو و.... گذشت.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.