گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گران جانی مکن ای یار برگو

از آن زلف و از آن رخسار برگو

ز باغ جان دو سه گلدسته بربند

حکایت‌های آن گلزار برگو

ز حسنش گفتنی بسیار داری

ملولی گوشه نه بسیار برگو

ز یاد دوست شیرینتر چه کار است

هلا منشین چنین بی‌کار برگو

چه گفتی دی که جوشیده‌ست خونم

بیا امروز دیگربار برگو

ز یاد عالم غدار بگذر

ز لطف عالم الاسرار برگو

ز لاف فتنه تاتار کم کن

ز ناف آهوی تاتار برگو

ز عشق حسن شمس الدین تبریز

میان عاشقان آثار برگو

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.