گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تو کمترخواره‌ای هشیار می‌رو

میان کژروان رهوار می‌رو

تو آن خنبی که من دیدم ندیدی

مرا خنبک مزن ای یار می‌رو

ز بازار جهان بیزار گشتم

تو دلالی سوی بازار می‌رو

چو من ایزار پا دستار کردم

تو پا بردار و با دستار می‌رو

مرا تا وقت مردن کار این است

تو را کار است سوی کار می‌رو

مرا آن رند بشکسته‌ست توبه

تو مرد صایمی ناهار می‌رو

شنیدی فضل شمس الدین تبریز

نداری دیده در اقرار می‌رو

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.