گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو

چون می ز داد تو بود شاید نهادن جان گرو

بس اکدش و بس کدخدا کز شور می‌های خدا

کرده‌ست اندر شهر ما دکان و خان و مان گرو

آن شاه ابراهیم بین کادهم به دستش معرفت

مر تخت را و تاج را کرده‌ست آن سلطان گرو

بوبکر سر کرده گرو عمر پسر کرده گرو

عثمان جگر کرده گرو و آن بوهریره انبان گرو

پس چه عجب آید تو را چون با شهان این می‌کند

گر ز آنک درویشی کند از بهر می خلقان گرو

آن شاهد فرد احد یک جرعه‌ای در بت نهد

در عشق آن سنگ سیه کافر کند ایمان گرو

من مست آن میخانه‌ام در دام آن دردانه‌ام

در هیچ دامی پر خود ننهاده چون مرغان گرو

بهر چه لرزی بر گرو در کار او جان گو برو

جان شد گرو ای کاشکی گشتی دو صد چندان گرو

خامش رها کن بلبلی در گلشن آی و درنگر

بلبل نهاده پر و سر پیش گل خندان گرو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.