گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هر چه کنی تو کرده من دان

هر چه کند تن کرده بود جان

چشم منی تو گوش منی تو

این دو بگفتم باقی می‌دان

گر به جهان آن گنج نبودی

بهر چه بودی خانه ویران

گنج طلب کن ای پدر من

دست بجنبان دست بجنبان

بوی خوش او رهبر ما شد

تا گل و ریحان تا گل و ریحان

ذره به ذره مشتریندت

گوهر خود را هین مده ارزان

موش درآید گربه درآید

گر بگشایی تو سر انبان

عشق چو باشد کم نشود جان

دور مبادا سایه جانان

باقی این را هم تو بگویی

ای مه مه رو زهره تابان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فع مفتعلن فع | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.