گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عید نمای عید را ای تو هلال عید من

گوش بمال ماه را ای مه ناپدید من

بود من و فنای من خشم من و رضای من

صدق من و ریای من قفل من و کلید من

اصل من و سرشت من مسجد من کنشت من

دوزخ من بهشت من تازه من قدید من

جور کنی وفا بود درد دهی دوا بود

لایق تو کجا بود دیده جان و دید من

پیشتر از نهاد جان لطف تو داد داد جان

ای همگی مراد جان پس تو بدی مرید من

ای مه عید روی تو ای شب قدر موی تو

چون برسم بجوی تو پاک شود پلید من

جسم چو خانقاه جان فکرت‌ها چو صوفیان

حلقه زدند و در میان دل چو ابایزید من

دم نزم خمش کنم با همه رو ترش کنم

تا که بگوییم تویی حاضر و مستفید من

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

selfalee در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۷ نوشته:

بیت آخر:
دم نزنم خمش کنم
حرف «ن» جا افتاده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیگانه در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۵ نوشته:

وای عالی... از شعرهای بسیار ناب و آهنگین مولاناست این شعر...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.