گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای بس که از آواز دش وامانده‌ام زین راه من

وی بس که از آواز قش گم کرده‌ام خرگاه من

کی وارهانی زین قشم کی وارهانی زین دشم

تا دررسم در دولتت در ماه و خرمنگاه من

هر چند شادم در سفر در دشت و در کوه و کمر

در عشقت ای خورشیدفر در گاه و در بی‌گاه من

لیکن گشاد راه کو دیدار و داد شاه کو

خاصه مرا که سوختم در آرزوی شاه من

تا کی خبرهای شما واجویم از باد صبا

تا کی خیال ماهتان جویم در آب چاه من

چون باغ صد ره سوختم باز از بهار آموختم

در هر دو حالت والهم در صنعت الله من

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین افشار در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

علامت گذاری شعر برای راحت تر خواندنش:
ای بس! که از آواز دُش*، وامانده‌ام زین راه، من
وی بس! که از آواز قُش*، گم کرده‌ام خرگاه، من

کِی وارهانی زین قُشم؟! کی وارهانی زین دُشم؟!
تا دررسم در دولتت، در ماه و خرمنگاه، من

هر چند شادم در سفر، در دشت و در کوه و کمر
در عشقت ای خورشیدفر، در گاه و در بی‌گاه، من

لیکن گشاد راه کو؟؟ دیدار و دادِ شاه کو؟؟!
خاصه مرا که سوختم، در آرزوی شاه، من

تا کی خبرهای شما، واجویم از باد صبا؟؟؟
تا کی خیال ماهتان، جویم در آب چاه، من؟؟؟

چون باغ صد ره سوختم، باز از بهار آموختم
در هر دو حالت، والِهَم** در صنعت الله، من
*: قُش و دُش یا قَش و دَش: قیل و قال
**= واله ام: شیفته و مفتونم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین افشار در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۶ نوشته:

تا کی خبرهای شما، واجویم از باد صبا؟؟؟
تا کی خیال ماهتان، جویم در آب چاه، من؟؟؟
به قول خواجه شیراز:
تا دَم از شام سرِ زلف سیاهت نزنم،
با صبا گفت و شنودم، سحری نیست...که نیست
بیچاره عاشق...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.