گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام

که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام

بکرد بر خور و بر خواب چارتکبیری

هر آن کسی که بر او کرد عشق نیم سلام

به من نگر که بدیدم هزار آزادی

چو عشق را دل و جانم کنیزک است و غلام

عظیم نور قدیم است عشق پیش خواص

اگر چه صورت و شهوت بود به پیش عوام

دلم چو زخم نیابد رود که توبه کند

مخند بر من و بر خود کدام توبه کدام

زهی گناه که کفر است توبه کردن از او

نه پس طریق گریز و نه پیش جای مقام

به چار مذهب خونش حلال و ریختنی

از آنک عشق نریزد به غیر خون کرام

بکش مرا که چو کشتی به عشق زنده شدم

خموش کردم و مردم تمام گشت کلام

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

... در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۱ نوشته:

بکش مرا که چو کشتی به عشق زنده شدم / خموش کردم و مردم تمام گشت کلام...
بی نظیر!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.