گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

فلکا بگو که تا کی گله‌های یار گویم

نبود شبی که آیم ز میان کار گویم

ز میان او مقامم کمر است و کوه و صحرا

بجهم از این میان و سخن و کنار گویم

ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم

برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم

همه بانگ زاغ آید به خرابه‌های بهمن

برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم

گرهی ز نقد غنچه بنهم به پیش سوسن

صفتی ز رنگ لاله به بنفشه زار گویم

بکشد ز کبر دامن دل من چو دلبر آید

بدرد نظر گریبان چو ز انتظار گویم

بنهد کلاه از سر خم خاص خسروانی

بجهد ز مهر ساقی چو من از خمار گویم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا قربانی » روی در آفتاب (پائیز، زمستان) » به آفتابم (تصنیف آفتاب)

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۶ نوشته:

شگفتا..
ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم
برهم ز خار، چون گل سخن از عذار گویم ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۶ نوشته:

همه بانگ زاغ آید به خرابه‌های بهمن
برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم ..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.