گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم

عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم

چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما

گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم

عالم چون را مثال ذره‌ها برهم زدیم

تا به پیش تخت آن سلطان بی‌چون تاختیم

فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت

چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم

چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم

سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم

نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد

بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم

دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذره‌ای

ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم

بس صدف‌های چو گوهر زیر سنگی کوفتیم

تا به سوی گنج‌های در مکنون تاختیم

سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان

بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی قیدی نوشته:

بیت چهارم از قلم افتاده است:
اولین منزل یکی دریای پرخون رو نمود
در میان موج آن دریای پرخون تاختیم

👆☹

mehdi نوشته:

باهوشیاری وعقل خود  به جیحون تاختیم و جهان را بچالش کشیدیم وسلامت وچابک برگشتیم
با نیروی عشق خدا راهی برای رسیدن به چرخ گردون یا کل هستی و یا خدا یا نحوه چرخیدن چرخ گردون یا قوانین هستی و یا اصول پیدا کردیم

👆☹

mehdi نوشته:

با عقل و دل خدائی به همه دنیا تاختیم ولی با اینکه شیر بیشه جان هستم نپنداری به شمس تبریز تاختم بلکه من پروانه شمع او یا عکسم

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

البته سر قدم کردن میتواند معنی خدا یا جوهر حقیقت که واحد است را معیار و سر کردن ویا بالاترین یا سر را قدم کردن

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

سر قدم کردیم و..اینجا معنی سر یا بالا وخداست وجای دیگر سر مادی وجایی هم هردوست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام