گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

روی تو چو نوبهار دیدم

گل را ز تو شرمسار دیدم

تا در دل من قرار کردی

دل را ز تو بی‌قرار دیدم

من چشم شدم همه چو نرگس

کان نرگس پرخمار دیدم

در عشق روم که عشق را من

از جمله بلا حصار دیدم

از ملک جهان و عیش عالم

من عشق تو اختیار دیدم

خود ملک تویی و جان عالم

یک بود و منش هزار دیدم

من مردم و از تو زنده گشتم

پس عالم را دو بار دیدم

ای مطرب اگر تو یار مایی

این پرده بزن که یار دیدم

در شهر شما چه یار جویم

چون یاری شهریار دیدم

چون در بر خود خوشش فشردم

آیین شکرفشار دیدم

چون بستم من دهان ز گفتن

بس گفتن بی‌شمار دیدم

چون پای نماند اندر این ره

من رفتن راهوار دیدم

سر درنکشم ز ضر که بی‌سر

سرهای کلاه دار دیدم

بس کن که ملول گشت دلبر

بر خاطر او غبار دیدم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۴ نوشته:

چون بستم من دهان ز گفتن
بس گفتن بی‌شمار دیدم..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.