گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بیا تا عاشقی از سر بگیریم

جهان خاک را در زر بگیریم

بیا تا نوبهار عشق باشیم

نسیم از مشک و از عنبر بگیریم

زمین و کوه و دشت و باغ و جان را

همه در حله اخضر بگیریم

دکان نعمت از باطن گشاییم

چنین خو از درخت تر بگیریم

ز سر خوردن درخت این برگ و بر یافت

ز سر خویش برگ و بر بگیریم

در دل ره برده‌اند ایشان به دلبر

ز دل ما هم ره دلبر بگیریم

مسلمانی بیاموزیم از وی

اگر آن طره کافر بگیریم

دلی دارد غمش چون سنگ مرمر

از آن مرمر دو صد گوهر بگیریم

چو جوشد سنگ او هفتاد چشمه

سبو و کوزه و ساغر بگیریم

کمینه چشمه‌اش چشمی است روشن

که ما از نور او صد فر بگیریم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا قربانی » بر سماع تنبور » تا عاشقی

علیرضا قربانی » بر سماع تنبور » آواز عاشقی

سالار عقیلی » می تراود مهتاب » تصنیف بیا تا عاشقی از سر گیریم (نوا)

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میلاد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۴۸ نوشته:

بیت ششم به نظر اینگونه است:
ز دل ره برده اند ایشان به دلبر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حامد در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۴۵ نوشته:

بیت دوم نیز اینگونه درست است:
زمین و کوه و دشت و باغ جان را

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احمد محمدزاده در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۷ نوشته:

" در " دل ره برده‌اند ایشان به دلبر ...
کلمه "در" ، وزن را کمی ناهمگون نموده و "سکته" بر "دل" ایجاد می‌نماید !!!
به نظر "ز" و یا "به" مناسب‌تر است. یعنی:
ز دل ره برده‌اند ایشان به دلبر
یا
به دل ره برده‌اند ایشان به دلبر
الامر الی الارومی ...!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۲ نوشته:

این سرّ درخت است که برگ و بر درخت میشود. این باطن است که ظاهر میشود. این جفت بودن باطن و ظاهر، بُن و بر، ژرفا و رویه، در واژه « چهره » چشمگیر و برجسته است.
« چهره »، هم معنای «اصل و ذات » دارد، و هم معنای « روی و صورت آدمی و سیما». در سانسکریت چیترا به معنای آشکار و برجسته و نورانی و روشن و برانگیخته است. این پیوسته بودن اصل و ذات که بُن باشد با صورت و روی و سیما، ویژگی « چهره » است. آنکه باطنش در ظاهرش، آشکار و نمایان و پیدا میگردد، چهره دارد. به همین علت در سانسکریت، به ماه آغازین فصل بهار (ماهی که درفوریه و مارس واقع میشود)، چیتر chaitra میگفتند، چون در این ماه، زمین انچه در دل دارد، پدیدار میسازد. از این رو خدایان ایران، چهره داشتند . گیتی و انسان و ...، چهره های خدا بودند. همه خدایان ایران، چهره های بهمن، یا سپنتا ( سپنج ) یا سیمرغ بودند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.