گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز زندان خلق را آزاد کردم

روان عاشقان را شاد کردم

دهان اژدها را بردریدم

طریق عشق را آباد کردم

ز آبی من جهانی برتنیدم

پس آنگه آب را پرباد کردم

ببستم نقش‌ها بر آب کان را

نه بر عاج و نه بر شمشاد کردم

ز شادی نقش خود جان می دراند

که من نقش خودش میعاد کردم

ز چاهی یوسفان را برکشیدم

که از یعقوب ایشان یاد کردم

چو خسرو زلف شیرینان گرفتم

اگر قصد یکی فرهاد کردم

زهی باغی که من ترتیب کردم

زهی شهری که من بنیاد کردم

جهان داند که تا من شاه اویم

بدادم داد ملک و داد کردم

جهان داند که بیرون از جهانم

تصور بهر استشهاد کردم

چه استادان که من شهمات کردم

چه شاگردان که من استاد کردم

بسا شیران که غریدند بر ما

چو روبه عاجز و منقاد کردم

خمش کن آنک او از صلب عشق است

بسستش اینک من ارشاد کردم

ولیک آن را که طوفان بلا برد

فروشد گر چه من فریاد کردم

مگر از قعر طوفانش برآرم

چنانک نیست را ایجاد کردم

برآمد شمس تبریزی بزد تیغ

زبان از تیغ او پولاد کردم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.