گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

پایی به میان درنه تا عیش ز سر گیرم

تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم

بی‌رنگ فرورفتم در عشق تو ای دلبر

برکش تو از این خنبم تا رنگ دگر گیرم

دلتنگتر از میمم چون در طمع و بیمم

من قرص به دو نیمم چون شکل قمر گیرم

ای از رخ شاه جان صد بیذق را سلطان

بر اسب نشین ای جان تا غاشیه برگیرم

وز باد لجاج خود وز غصه نیک و بد

هر چند بدم در خود والله که بتر گیرم

امنی است مرا از تو امنم تویی ای مه رو

یا امن دهم زین سو یا راه خطر گیرم

چون سرو خمید از من گلزار چرید از من

ایمان چو رمید از من ترسم که کفر گیرم

تو غمزه غمازی از تیر سپر سازی

چون تیر تو اندازی پس من چه سپر گیرم

زیر و زبر عشقم شمس الحق تبریز است

جان را ز پی عشقش من زیر و زبر گیرم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فرامرز امامی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۵ نوشته:

زیر و زبر در آثار جناب مولانا بسیار مورد استفاده قرار گرفته و بقول استاد گرانقدر دکتر سروش هـیچ شاعری تا این اندازه زیر و زبر را بکار نبرده و به احتمال زیاد منظور از زیر و زبر همان تحول و قیامت درونی حضرت مولاناست که بواسطه ملاقات با شمس تبریزی به وقوع پیوست تا که آنش این دیدار تا ابد فروزنده بماند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.