گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم

دیدم جمعیت تو چونک پریشان نشوم

کوه ز کوهی برود سنگ ز سنگی بشود

پس من اگر آدمیم کمتر از ایشان نشوم

آهن پولاد و حجر در کف تو موم شود

من که همه موم توام چونک بدین سان نشوم

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۴۸ نوشته:

در فرهنگ واژه یاب دکتر پرتو گمان کنم گفته شده بود جمع باید جم باشد که در اوستایی وجود داشته است .
اما برای جمعیت و شلوغی لغت انبودگی از انبودن یعنی ازدحام وجود دارد و ناانبودگی یعنی خلوت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۲ نوشته:

کوه زه کوهی برود را با نگاه به تفسیری که مولانا از ایه کوهها چون پشم زده می شوند .... در فیه ما فیه باید گرفت او نوشته هرگز کوه ها در هم کوفته نمی شوند بلکه به لطف می رسند ( در برابر کثافت )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

گداختن در پهلوی vidaxtan بوده است . اصولا vi برای جداشدن و جدا کردن بکار می رفته است . مثل vixastan یعنی جدا کردن لبه های زخم از هم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.