گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۷۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم

در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم

سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم

بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم

آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم

برگشتم و بازآمدم بر نقطه پرگار آمدم

گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی

گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم

هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو

چندین ره از اشتاب تو بی‌کفش و دستار آمدم

فرخنده نامی ای پسر گر چه که خامی ای پسر

تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم

خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش

گل‌ها دهم گر چه که من اول همه خار آمدم

گل سر برون کرد از درج کالصبر مفتاح الفرج

هر شاخ گوید لاحرج کز صبر دربار آمدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » خوشا سرو » خندان درآ

بیژن کامکار » افسانۀ تنبور » آهنگ گلشن یار

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

دربار امدم یعنی به بار نشستم

👆☹

امین افشار نوشته:

درود
شرح این بیت از دیدگاه من:

گفتم بیا، شاد آمدی، دادم بده، داد آمدی

گفتا بدید و داد من، کز بهر این کار آمدم
غزل گفت و شنودی ست میان “خیال خوش” و من که البته هر دو یکی ست (و اصلن دویی نیست از نظرگاه مولانا). داد اول در مصرع اول: عطا، نصیب، بخشش، قسمت، عطیه، خیر و صلاح و … است، چنان که مثلن در دفتر پنجم در همین معنی به کار رفته است:
گفت بعد عزت این اذلال چیست؟
گفت آن داد است و اینت داوریست

و دومی به معنای قضا، حکم، داور و دادگر است.
در مصرع دوم “بَدید و داد من” در معنای ای نظیر و قسمت من (ای همانند و نصیب یا سهم من) به کار رفته است.
بدرود

👆☹

امین افشار نوشته:

خندان درآ،تلخی بکش، شاباش! ای تلخی خوش

گل‌ها دهم… گر چه که من، اول همه خار آمدم

👆☹

احمد نوشته:

ترجمه‌ی انگلیسی این غزل با صدای دکلمه‌ی مدونا، خواننده‌ی مشهور، در اینترنت با نام «bittersweet» به معنای«تلخی خوش» وجود دارد که به نظر من شنیدنی و جذاب است.

👆☹

همایون نوشته:

خیال انسان از راه دور و درازی آمده است، همراه انسان و همراه ناخشنودی انسان از اسارت او در هستی‌ و محدودیت‌های آن
انسان با کمک خیال خود که از تلخی‌ها و ناخشنودی‌ها آغاز گردید به بسیاری دست آورد‌ها و بزرگی‌ها و سروری‌ها دست یافت
و خود همسفر هستی‌ گردید و بسیار ٔگل‌های زیبا و زیبائی‌های درخورد خود آفرید و به هستی‌ در آورد
بدون انسان هستی‌ وجود نمی داشت به قول استیون هاوکینگ “ورای دسترسی ذهن بشر هیچ بعدی از واقعیت وجود ندارد”
در این غزل خیال انسان گویی از باغ پنهانی مست و شادان می‌‌آید و با خود هستی‌ را نیز می‌‌آورد و آنرا در دامان خود می‌‌پرورد

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

همایون ، عزیز جان
می فرمائید
بدون انسان هستی‌ وجود نمی داشت؟
آیا این منطق درست است؟
قبل از انسان هستی وجود داشته است، و بعد از انسان نیز خواهد داشت .
،،،
از قول استیون هاوکینگ ، اگر می گوئید، “ورای دسترسی ذهن بشر هیچ بعدی از واقعیت وجود ندارد”
در صورتی درست است که تنها ذهنیت در نظر باشد.
واقعیت ها ، فراوان در خارج از ذهن انسان وجود دارند.
امید که پاسخی باشد

👆☹

۸ نوشته:

این آقای هاوکینگ هم با نظریه پردازی هایش خوب خلق الله را سر کار گذاشته بود!

👆☹

همایون نوشته:

درود بر دوست عزیز محسن جان
سپاس از پاسخ با ارزش و پر محتوی، میدانی‌ که هاوکینگ انسان ذهنی‌ نبود بلکه کاملا علمی‌ و ریاضی فکر میکرد
و همچنین میدانی‌ که در هستی‌ صحبت از قبلا و بعدا نیست بلکه ماهیت هستی‌ در میان است و اینکه ماده از چه ساخته شده است
و فیزیک آن چیست و کارکرد آن چگونه است و مدل ریاضی آن کدامست، و پرسش‌های گوناگون را با چه نظریه‌ای میتوان پاسخ داد
مثلاً چگونه یک ابر ستاره چندین برابر خورشید ما در یک نقطه بنام سیاه چاله جای می‌‌گیرد و میدانی‌ که اگر تنها فضای خالی‌ زمین ما را از آن جدا کنند به اندازه توپ پینگ پنگ می‌‌شود
قبلا و بعدا و یا گذشته و آینده تنها روی زمین معنی‌ می‌‌دهد و در درون اتم زمان صفر هم داریم و حرکت الکترون در گذشته هم داریم و در فضا هم که با زمان نسبی روبروییم
اما در اینجا اصلا صحبت ماده در میان نیست بلکه ما با معنی‌‌ها سر و کار داریم و معنی‌‌ها با آمدن انسان پیدا می‌‌شود و هستی‌ بدون معنی‌ فرقی با نیستی‌ ندارد و بودن و نبودن آن یکی‌ است
میدانم که سخن بسیار لطیف و نازک است و برای هر کسی‌ قابل پذیرش نیست زیرا تجربه و حواس ما بسیار خشن تر و لمس شدنی تر از معنی‌‌ها هستند
ولی خوشبختانه امروز فیزیک دان‌ها بسیار بیشتر از گذشته به معنی‌‌های عرفانی هستی‌ نزدیک می‌‌شوند تا زبان خشک ریاضی آن

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام