گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خواجه چرا کرده‌ای روی تو بر ما ترش

زین شکرستان برو هست کس این جا ترش

در شکرستان دل قند بود هم خجل

تو ز کجا آمدی ابرو و سیما ترش

بر فلک آن طوطیان جمله شکر می‌خورند

گر نپری بر فلک منگر بالا ترش

رستم میدان فکر پیش عروسان بکر

هیچ بود در وصال وقت تماشا ترش

هر کی خورد می صبوح روز بود شیرگیر

هر کی خورد دوغ هست امشب و فردا ترش

مؤمن و ایمان و دین ذوق و حلاوت بود

تو به کجا دیده‌ای طبله حلوا ترش

این ترشی‌ها همه پیش تو زان جمع شد

جنس رود سوی جنس ترش رود با ترش

والله هر میوه‌ای کو نپزد ز آفتاب

گر چه بود نیشکر نبود الا ترش

سوزش خورشید عشق صبر بود صبر کن

روز دو سه صبر به مذهب تو با ترش

هر کی ترش بینیش دانک ز آتش گریخت

غوره که در سایه ماند هست سر و پا ترش

دعوه دل کرده‌ای وعده وفا کن مباش

در صف دعوی چو شیر وقت تقاضا ترش

بنگر در مصطفی چونک ترش شد دمی

کرده عتابش عبس خواند مر او را ترش

خامش و تهمت منه خواجه ترش نیست لیک

گه گه قاصد کند مردم دانا ترش

او چو شکر بوده است دل ز شکر پر ولیک

در ادب کودکان باشد لالا ترش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.