گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

مرا حلوا هوس کردست حلوا

میفکن وعده حلوا به فردا

دل و جانم بدان حلواست پیوست

که صوفی را صفا آرد نه صفرا

زهی حلوای گرم و چرب و شیرین

که هر دم می‌رسد بویش ز بالا

دهانی بسته حلوا خور چو انجیر

ز دل خور هیچ دست و لب میالا

از آن دستست این حلوا از آن دست

بخور زان دست ای بی‌دست و بی‌پا

دمی با مصطفا و کاسه باشیم

که او می خورد از آن جا شیر و خرما

از آن خرما که مریم را ندا کرد

کلی و اشربی و قری عینا

دلیل آنک زاده عقل کلیم

ندایش می‌رسد کای جان بابا

همی‌خواند که فرزندان بیایید

که خوان آراسته‌ست و یار تنها

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.