گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفت بهلول آن یکی درویش را

چونی ای درویش واقف کن مرا

گفت چون باشد کسی که جاودان

بر مراد او رود کار جهان

سیل و جوها بر مراد او روند

اختران زان سان که خواهد آن شوند

زندگی و مرگ سرهنگان او

بر مراد او روانه کو بکو

هر کجا خواهد فرستد تعزیت

هر کجا خواهد ببخشد تهنیت

سالکان راه هم بر گام او

ماندگان از راه هم در دام او

هیچ دندانی نخندد در جهان

بی رضا و امر آن فرمان‌روان

گفت ای شه راست گفتی همچنین

در فر و سیمای تو پیداست این

این و صد چندینی ای صادق ولیک

شرح کن این را بیان کن نیک نیک

آنچنانک فاضل و مرد فضول

چون به گوش او رسد آرد قبول

آنچنانش شرح کن اندر کلام

که از آن هم بهره یابد عقل عام

ناطق کامل چو خوان‌پاشی بود

خوانش بر هر گونهٔ آشی بود

که نماند هیچ مهمان بی نوا

هر کسی یابد غذای خود جدا

همچو قرآن که بمعنی هفت توست

خاص را و عام را مطعم دروست

گفت این باری یقین شد پیش عام

که جهان در امر یزدانست رام

هیچ برگی در نیفتد از درخت

بی قضا و حکم آن سلطان بخت

از دهان لقمه نشد سوی گلو

تا نگوید لقمه را حق که ادخلوا

میل و رغبت کان زمام آدمیست

جنبش آن رام امر آن غنیست

در زمینها و آسمانها ذره‌ای

پر نجنباند نگردد پره‌ای

جز به فرمان قدیم نافذش

شرح نتوان کرد و جلدی نیست خوش

کی شمرد برگ درختان را تمام

بی‌نهایت کی شود در نطق رام

این قدر بشنو که چون کلی کار

می‌نگردد جز بامر کردگار

چون قضای حق رضای بنده شد

حکم او را بندهٔ خواهنده شد

بی تکلف نه پی مزد و ثواب

بلک طبع او چنین شد مستطاب

زندگی خود نخواهد بهر خوذ

نه پی ذوقی حیات مستلذ

هرکجا امر قدم را مسلکیست

زندگی و مردگی پیشش یکیست

بهر یزدان می‌زید نه بهر گنج

بهر یزدان می‌مرد نه از خوف رنج

هست ایمانش برای خواست او

نه برای جنت و اشجار و جو

ترک کفرش هم برای حق بود

نه ز بیم آنک در آتش رود

این چنین آمد ز اصل آن خوی او

نه ریاضت نه بجست و جوی او

آنگهان خندد که او بیند رضا

همچو حلوای شکر او را قضا

بنده‌ای کش خوی و خلقت این بود

نه جهان بر امر و فرمانش رود

پس چرا لابه کند او یا دعا

که بگردان ای خداوند این قضا

مرگ او و مرگ فرزندان او

بهر حق پیشش چو حلوا در گلو

نزع فرزندان بر آن باوفا

چون قطایف پیش شیخ بی‌نوا

پس چرا گوید دعا الا مگر

در دعا بیند رضای دادگر

آن شفاعت و آن دعا نه از رحم خود

می‌کند آن بندهٔ صاحب رشد

رحم خود را او همان دم سوختست

که چراغ عشق حق افروختست

دوزخ اوصاف او عشقست و او

سوخت مر اوصاف خود را مو بمو

هر طروقی این فروقی کی شناخت

جز دقوقی تا درین دولت بتاخت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 256

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

تلگرام طربستان در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۲ نوشته:

غلط:
خوانش بر هر گونهٔ آشی بود
درست:
خوانش پر هر گونهٔ آشی بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

الهام در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۶ نوشته:

رلطفاً این دو مورد اصلاح شود::
1ـ عنوان «سؤال کردن» صحیح است نه «سال کردن»
2ـ «خوانش پر هرگونۀ آشی بود» غلط است. مصرح صحیح به این شکل است::
ناطق کامل چو خوان‌باشی بود
بر سرِ خوانش ز هرآشی بود
با سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۸ در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۱ نوشته:

درود بر الهام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

Mayastoroon در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۲ نوشته:

خوان‌باش vs خوان‌پاش

 

با عرض سلام و احترام،

به نظر من هر دو کلمه درست هستند.

 

ناطقِ کامل چو خوان‌پاشی بود

خوانْشْ‌بَر، هر گونهٔ آشی بود

 

کلمهٔ خوان‌باش، می‌تواند انتخاب درستی باشد.

در دهخدا "باشبه ترکی به معنای سر، رئیس

و سَرْوَر آمده. گویند

Reinhardt Dozy 1820-1883

کلمهٔ باشْ را برابر کلمهٔ "شِفْ" به فرانسوی ترجمه کرده‌است.

بنابراین خوان‌باش به عنوان سرآشپز، رئیس مهمانی

و میزبان مهمانی، کلمهٔ درستی می‌باشد.

 

کلمهٔ خوان‌پاش هم به نظر من می‌تواند انتخاب

درستی باشد.

در دهخدا نوشته شده‌است که پاشْ در کلمات

مرکبه مانند نمک‌پاش، آب‌پاش، گلاب‌پاش،

مخفف پاشنده است.

 

در خواندن این بیت، من شخصاً ارتباطِ بهتری را با کلمهٔ خوان‌پاش احساس می‌کنم و اینجا خوان را به معنی سُفره و خوان‌پاش را بهمعنی سفره‌ای پاشنده شده، می‌خوانم. خوانْشْن‌ْبَر، هم به معنا روی میز و یا روی سفره را تداعی می‌کند که به انگلیسی به آن tabletop می‌گویند.

 

ناطقِ کامل چو خوان‌پاشی بود

خوانْشْ‌بَر، هر گونهٔ آشی بود

 

ناطق کامل، مانندِ یک سفرهٔ پاشنده‌ شدهٔ یک میهمانی می‌باشد که در آن خوراک و خوردنی‌های متفاوتی چیده شده است.

 

خوانشِ مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۸۴ در

YouTube

 

Instagram

 

 

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.