گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هر دهان را پیل بویی می‌کند

گرد معدهٔ هر بشر بر می‌تند

تا کجا یابد کباب پور خویش

تا نماید انتقام و زور خویش

گوشتهای بندگان حق خوری

غیبت ایشان کنی کیفر بری

هان که بویای دهانتان خالقست

کی برد جان غیر آن کو صادقست

وای آن افسوسیی کش بوی‌گیر

باشد اندر گور منکر یا نکیر

نه دهان دزدیدن امکان زان مهان

نه دهان خوش کردن از دارودهان

آب و روغن نیست مر روپوش را

راه حیلت نیست عقل و هوش را

چند کوبد زخمهای گرزشان

بر سر هر ژاژخا و مرزشان

گرز عزرائیل را بنگر اثر

گر نبینی چوب و آهن در صور

هم بصورت می‌نماید گه گهی

زان همان رنجور باشد آگهی

گوید آن رنجور ای یاران من

چیست این شمشیر بر ساران من

ما نمی‌بینیم باشد این خیال

چه خیالست این که این هست ارتحال

چه خیالست این که این چرخ نگون

از نهیب این خیالی شد کنون

گرزها و تیغها محسوس شد

پیش بیمار و سرش منکوس شد

او همی‌بیند که آن از بهر اوست

چشم دشمن بسته زان و چشم دوست

حرص دنیا رفت و چشمش تیز شد

چشم او روشن گه خون‌ریز شد

مرغ بی‌هنگام شد آن چشم او

از نتیجهٔ کبر او و خشم او

سر بریدن واجب آید مرغ را

کو بغیر وقت جنباند درا

هر زمان نزعیست جزو جانت را

بنگر اندر نزع جان ایمانت را

عمر تو مانند همیان زرست

روز و شب مانند دینار اشمرست

می‌شمارد می‌دهد زر بی وقوف

تا که خالی گردد و آید خسوف

گر ز که بستانی و ننهی بجای

اندر آید کوه زان دادن ز پای

پس بنه بر جای هر دم را عوض

تا ز واسجد واقترب یابی غرض

در تمامی کارها چندین مکوش

جز به کاری که بود در دین مکوش

عاقبت تو رفت خواهی ناتمام

کارهاات ابتر و نان تو خام

وان عمارت کردن گور و لحد

نه به سنگست و به چوب و نه لبد

بلک خود را در صفا گوری کنی

در منی او کنی دفن منی

خاک او گردی و مدفون غمش

تا دمت یابد مددها از دمش

گورخانه و قبه‌ها و کنگره

نبود از اصحاب معنی آن سره

بنگر اکنون زنده اطلس‌پوش را

هیچ اطلس دست گیرد هوش را

در عذاب منکرست آن جان او

گزدم غم دل دل غمدان او

از برون بر ظاهرش نقش و نگار

وز درون ز اندیشه‌ها او زار زار

و آن یکی بینی در آن دلق کهن

چون نبات اندیشه و شکر سخن

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۰ نوشته:

لغت گوشت با گو به معنی پهلوان و قوی همریشه است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۱ نوشته:

مرز با ضمه روی م یعنی مقعد ،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

بیت 11 سار به معنی سر امده است گویا مانند خنگ سار که معنی مؤ سفید است و زاغ سار که فردوسی به عمر سعد گفته یعنی سرش مانند سر زاغ است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۳ نوشته:

قبه با کپه باید همریشه باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

گور دار یعنی کسی که گوری را نگهداری می کند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۱ نوشته:

این مصراع:گزدم غم دل دل غمدان او
این گونه اصلاح شود:
کژدم غم در دل غمدان او

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.