گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

روی داود از فرش تابان شده

کوهها اندر پیش نالان شده

کوه با داود گشته همرهی

هردو مطرب مست در عشق شهی

یا جبال اوبی امر آمده

هر دو هم‌آواز و هم‌پرده شده

گفت داودا تو هجرت دیده‌ای

بهر من از همدمان ببریده‌ای

ای غریب فرد بی مونس شده

آتش شوق از دلت شعله زده

مطربان خواهی و قوال و ندیم

کوهها را پیشت آرد آن قدیم

مطرب و قوال و سرنایی کند

که به پیشت بادپیمایی کند

تا بدانی ناله چون که را رواست

بی لب و دندان ولی را ناله‌هاست

نغمهٔ اجزای آن صافی‌جسد

هر دمی در گوش حسش می‌رسد

همنشینان نشنوند او بشنود

ای خنک جان کو به غیبش بگرود

بنگرد در نفس خود صد گفت و گو

همنشین او نبرده هیچ بو

صد سؤال و صد جواب اندر دلت

می‌رسد از لامکان تا منزلت

بشنوی تو نشنود زان گوشها

گر به نزدیک تو آرد گوش را

گیرم ای کر خود تو آن را نشنوی

چون مثالش دیده‌ای چون نگروی

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۵۵ نوشته:

یا جبال اوبی امر آمده
وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ
به راستی داوود را از جانب خویش مزیتی عطا کردیم [و گفتیم] ای کوهها با او [در تسبیح خدا] همصدا شوید و ای پرندگان [هماهنگی کنید] و آهن را برای او نرم گردانیدیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.