گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سگ شکاری نیست او را طوق نیست

خام و ناجوشیده جز بی‌ذوق نیست

گفت نخود چون چنینست ای ستی

خوش بجوشم یاریم ده راستی

تو درین جوشش چو معمار منی

کفچلیزم زن که بس خوش می‌زنی

همچو پیلم بر سرم زن زخم و داغ

تا نبینم خواب هندستان و باغ

تا که خود را در دهم در جوش من

تا رهی یابم در آن آغوش من

زانک انسان در غنا طاغی شود

همچو پیل خواب‌بین یاغی شود

پیل چون در خواب بیند هند را

پیلبان را نشنود آرد دغا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 310

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.