گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کی رسدتان این مثلها ساختن

سوی آن درگاه پاک انداختن

آن مثل آوردن آن حضرتست

که بعلم سر و جهر او آیتست

تو چه دانی سر چیزی تا تو کل

یا به زلفی یا به رخ آری مثل

موسیی آن را عصا دید و نبود

اژدها بد سر او لب می‌گشود

چون چنان شاهی نداند سر چوب

تو چه دانی سر این دام و حبوب

چون غلط شد چشم موسی در مثل

چون کند موشی فضولی مدخل

آن مثالت را چو اژدرها کند

تا به پاسخ جزو جزوت بر کند

این مثال آورد ابلیس لعین

تا که شد ملعون حق تا یوم دین

این مثال آورد قارون از لجاج

تا فرو شد در زمین با تخت و تاج

این مثالت را چو زاغ و بوم دان

که ازیشان پست شد صد خاندان

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.