گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای ضیاء الحق حسام الدین بیار

این سوم دفتر که سنت شد سه بار

بر گشا گنجینهٔ اسرار را

در سوم دفتر بهل اعذار را

قوتت از قوت حق می‌زهد

نه از عروقی کز حرارت می‌جهد

این چراغ شمس کو روشن بود

نه از فتیل و پنبه و روغن بود

سقف گردون کو چنین دایم بود

نه از طناب و استنی قایم بود

قوت جبریل از مطبخ نبود

بود از دیدار خلاق وجود

همچنان این قوت ابدال حق

هم ز حق دان نه از طعام و از طبق

جسمشان را هم ز نور اسرشته‌اند

تا ز روح و از ملک بگذشته‌اند

چونک موصوفی باوصاف جلیل

ز آتش امراض بگذر چون خلیل

گردد آتش بر تو هم برد و سلام

ای عناصر مر مزاجت را غلام

هر مزاجی را عناصر مایه‌است

وین مزاجت برتر از هر پایه است

این مزاجت از جهان منبسط

وصف وحدت را کنون شد ملتقط

ای دریغا عرصهٔ افهام خلق

سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق

ای ضیاء الحق بحذق رای تو

حلق بخشد سنگ را حلوای تو

کوه طور اندر تجلی حلق یافت

تا که می نوشید و می را بر نتافت

صار دکا منه وانشق الجبل

هل رایتم من جبل رقص الجمل

لقمه‌بخشی آید از هر کس به کس

حلق‌بخشی کار یزدانست و بس

حلق بخشد جسم را و روح را

حلق بخشد بهر هر عضوت جدا

این گهی بخشد که اجلالی شوی

وز دغا و از دغل خالی شوی

تا نگویی سر سلطان را به کس

تا نریزی قند را پیش مگس

گوش آنکس نوشد اسرار جلال

کو چو سوسن صدزبان افتاد و لال

حلق بخشد خاک را لطف خدا

تا خورد آب و بروید صد گیا

باز خاکی را ببخشد حلق و لب

تا گیاهش را خورد اندر طلب

چون گیاهش خورد حیوان گشت زفت

گشت حیوان لقمهٔ انسان و رفت

باز خاک آمد شد اکال بشر

چون جدا شد از بشر روح و بصر

ذره‌ها دیدم دهانشان جمله باز

گر بگویم خوردشان گردد دراز

برگها را برگ از انعام او

دایگان را دایه لطف عام او

رزقها را رزقها او می‌دهد

زانک گندم بی غذایی چون زهد

نیست شرح این سخن را منتهی

پاره‌ای گفتم بدانی پاره‌ها

جمله عالم آکل و ماکول دان

باقیان را مقبل و مقبول دان

این جهان و ساکنانش منتشر

وان جهان و سالکانش مستمر

این جهان و عاشقانش منقطع

اهل آن عالم مخلد مجتمع

پس کریم آنست کو خود را دهد

آب حیوانی که ماند تا ابد

باقیات الصالحات آمد کریم

رسته از صد آفت و اخطار و بیم

گر هزارانند یک کس بیش نیست

چون خیالاتی عدد اندیش نیست

آکل و ماکول را حلقست و نای

غالب و مغلوب را عقلست و رای

حلق بخشید او عصای عدل را

خورد آن چندان عصا و حبل را

واندرو افزون نشد زان جمله اکل

زانک حیوانی نبودش اکل و شکل

مر یقین را چون عصا هم حلق داد

تا بخورد او هر خیالی را که زاد

پس معانی را چو اعیان حلقهاست

رازق حلق معانی هم خداست

پس ز مه تا ماهی هیچ از خلق نیست

که بجذب مایه او را حلق نیست

حلق جان از فکر تن خالی شود

آنگهان روزیش اجلالی شود

شرط تبدیل مزاج آمد بدان

کز مزاج بد بود مرگ بدان

چون مزاج آدمی گل‌خوار شد

زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد

چون مزاج زشت او تبدیل یافت

رفت زشتی از رخش چون شمع تافت

دایه‌ای کو طفل شیرآموز را

تا بنعمت خوش کند پدفوز را

گر ببندد راه آن پستان برو

برگشاید راه صد بستان برو

زانک پستان شد حجاب آن ضعیف

از هزاران نعمت و خوان و رغیف

پس حیات ماست موقوف فطام

اندک اندک جهد کن تم الکلام

چون جنین بد آدمی بد خون غذا

از نجس پاکی برد مؤمن کذا

از فطام خون غذااش شیر شد

وز فطام شیر لقمه‌گیر شد

وز فطام لقمه لقمانی شود

طالب اشکار پنهانی شود

گر جنین را کس بگفتی در رحم

هست بیرون عالمی بس منتظم

یک زمینی خرمی با عرض و طول

اندرو صد نعمت و چندین اکول

کوهها و بحرها و دشتها

بوستانها باغها و کشتها

آسمانی بس بلند و پر ضیا

آفتاب و ماهتاب و صد سها

از جنوب و از شمال و از دبور

باغها دارد عروسیها و سور

در صفت ناید عجایبهای آن

تو درین ظلمت چه‌ای در امتحان

خون خوری در چارمیخ تنگنا

در میان حبس و انجاس و عنا

او بحکم حال خود منکر بدی

زین رسالت معرض و کافر شدی

کین محالست و فریبست و غرور

زانک تصویری ندارد وهم کور

جنس چیزی چون ندید ادراک او

نشنود ادراک منکرناک او

همچنانک خلق عام اندر جهان

زان جهان ابدال می‌گویندشان

کین جهان چاهیست بس تاریک و تنگ

هست بیرون عالمی بی بو و رنگ

هیچ در گوش کسی زیشان نرفت

کین طمع آمد حجاب ژرف و زفت

گوش را بندد طمع از استماع

چشم را بندد غرض از اطلاع

همچنانک آن جنین را طمع خون

کان غذای اوست در اوطان دون

از حدیث این جهان محجوب کرد

غیر خون او می‌نداند چاشت خورد

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

sadegh bahramian در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

اشعار مولوی اشعار نابی است که هرکدام برای انسان عبرتنامه ای است که وی دراشعار خود از ایات قران و احادیث امامان وپیامبر الهام گرفته است . یادرمورد داستانهای پیامبران و امامان شعر سرود. مانند;برکات پیامبر در صلح دو قبیله ی اوس و خزرج

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۵۹ نوشته:

می زهد یعنی می زاید ولی معنی زهیدن تراویدن هم هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۱ نوشته:

اطلاع افزون بر اگاهی ، ازدایش هم می شود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۴ نوشته:

چه داستان ومثال زیبایی !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

فتیله را علامه دهخدا پلیته و دکتر پرتو کنه با تشدید روی ن آورده اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

عروس فارسی است به معنی سفید و باید اروس نوشته شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهرزاد در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۹ نوشته:

پدفوز: لب و لفج
چنین باشد بیان نور ناطق نه لب باشد نه‌ آواز و نه پدفوز
(غزلیات شمس 3/1188/5)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش تبرستانی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۷ نوشته:

همچنانک خلق عام اندر جهان
زان جهان ابدال می‌گویندشان
کین جهان چاهیست بس تاریک و تنگ
هست بیرون عالمی بی بو و رنگ
هیچ در گوش کسی زیشان نرفت
کین طمع آمد حجاب ژرف و زفت
یعنی زمانی که اولیا به افراد عادی می گویند این دنیا مثل یک چاه تاریک و زندان هست و دنیایی بی انتها در ورای آن وجود دارد کسی نمی پذیرد و میگوید هرچه هست همینجاست مولوی میگوید علت این انکار پرده ای ضخیم است که به دلیل طمع و دنیاپرستی در مفابل بینش این افراد قرار گرفته

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش تبرستانی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۷ نوشته:

این جهان و ساکنانش منتشر
وان جهان و سالکانش مستمر
این جهان و عاشقانش منقطع
اهل آن عالم مخلد مجتمع
پس کریم آنست کو خود را دهد
آب حیوانی که ماند تا ابد
شرایط عالم معنا با اینجا متفاوت هست در اینجا کثرت ظهور فراوانی دارد ولی در آن طرف وحدت خود نمایی می کند این به آن دلیل است که آن جا همه به سمت حقیقت رهسپارند و منیتی وجود ندارد پس بخشنده واقعی کسی هست که خود را ببخشد و از نفسانیت و منیتش بگذرد تا به آب حیاتی واقعی دست یابد که جاودانه است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

آرش جان
می فرمایید :
”شرایط عالم معنا با اینجا متفاوت هست در اینجا کثرت ظهور فراوانی دارد ولی در آن طرف وحدت خود نمایی می کند“.
آیا دلیلی علمی برین گفتار خود که بر گرفته از تقلیدی از گذشتگان به نظر میرسد دارید.
ماندگار باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش تبرستانی معناگرا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

باسلام خدمت جناب حسین1 خوشحالم که اینقدر موشکافانه به این مسایل دقت میکنید در ابتدا بگویم که مباحث متافیزیکی فوق علمی هستند و نمی توان بسیاری از آن ها را با دلایل علمی اثبات کرد اما با استفاده از فلسفه و کلام میتوان به این طور مباحث نزدیک شد اما درباره این موضوع:کثرت این دنیا که مبرهن است و نیازی به اثبات ندارد در رابطه با وحدت عالم معنا خلاصه بگویم که حقیقت واقعی یکی است و دویی در آن راه ندارد به این علت که اگر دو شی کاملا یکسان باشند پس در واقع واحدند و اگر تفاوتی داشته باشند پس یکی از آن ها کامل نیست و از دور خارج می شود علت کثرت ها در شرایط متفاوت است در حالی که در آن جهان شرایطی پایدار حاکم است که زمان و مکان بر آن راه ندارد بنابراین در آن جا وحدت شکل میگیرد این موضوع بسیار بسیط و گسترده است و اگر به آن علاقه مندید توصیه می کنم بحث وحدت وجود را دریابید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
منصور در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

جناب حسین 1 به کتب آقای محمدجعفر مصفا مراجعه بفرمایید. به نظر میرسه تمام مسئله در ذهن انسان است نه در عالمی دیگر. بخصوص کتاب با پیر بلخ. به اعتقاد ایشان مولوی یک روانشناس بزرگ است و در توضیح این امر کار فوق‌العاده ای هم کرده آقای مصفا. ایشان قبلا روانکاو بوده اند. همچنین آثار دکتر پیمان آزاد هم خوب هستن. نیازی به بحث متافیزیک و عالمی غیر از این عالم نیست. همه چیز در ذهن است (به اعتقاد این دوستان)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

دریافتهای جاری شده از لطف لطیف خداوند و جان روح انگیز مولانا که در اتصال جان انبیا و 14 نور برگزیده آفرینش است.
من که صلحم دایما با این پدر
این جهان چون جنتستم در نظر
چشم امید بسته ام تا در این سیر معکوس که از کاملترین دفتر مثنوی(دفتر ششم) آغاز شد،دریافتهایی پالوده از خویشتن و سرشار از جان مولانا "جلال الدین البلخی ثم الرومی" در جان اندیشه های زنده روان کنم.
بانگ آبم من به گوش تشنگان
همچو باران می رسم من ز آسمان

دریافتهای دفتر سوم مثنوی 1 مقدمه در تاکید بر حکمت به جای علم و اقبال به حسام الدین چلبی

دفتر سوم نیز مانند دفتر های دیگر با مقدمه ای به زبان عربی آغاز می شود.
خداوند تمثیل در اینجا حکمت ها را به لشکریان خداوند تشبیه می کند.
ابتدا در تفاوت علم و حکمت:
حکمت دانش هبه شده از سوی خداوند است.
مخصوص انبیا و اولیاست.
خداوند به اسم حکیم در آنها تجلی می کند و آنها مظهر اسم حکیم هستند.
کسی به این حکمت می رسد که خویشتن و خواسته های آن را کنار بگذارد و همتش جهان خاکی نباشد.
خداوند با این سپاهیان حکمت عاشقان خود را نیرومند می کند و علمشان را از جهل پاک می کند.
ای ضیاء الحق حسام الدین بیار
این سوم دفتر که سنت شد سه بار1
دفتر سوم را چون دفتر های دیگر با شوق مضاعف خود بیاور. (مولانا شمس گمشده خود را در حسام الدین پیدا کرده بود و در مجالس تااو نمی آمد سخن نمی گفت)
سنت سه بار شد:پیامبر ص هر گاه سخن می گفت آن را سه بار تکرار می کرد تا مخاطب خوب بفهمد.
قوتت از قوت حق می جهد
نه از عروقی کز حرارت می جهد
نیروی خداوند در تو بر رگهای طبیعی بدن غلبه کرده است و نور در تو هست.
قوت جبریل از مطبخ نبود
بود از دیدار خلاق وجود
توانایی جبرئیل از غذا نیست .بلکه غذای فرشتگان چنانکه غزالی می گوید مشاهده صفات خداوند است.
جسمشان را هم ز نور اسرشته اند
تا ز روح و،از ملک بگذشته اند8
چونکه موصوفی به اوصاف جلیل
زآتش امراض بگذر چون خلیل
حال که مرزهای خاکی را درنوردیدی،مانند ابراهیم از آتش خواسته ها و بیماری های فراوان نفس عبور کن.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ نوشته:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 2 اقبال و شمردن پاکی های حسام الدین2
گردد آتش بر تو هم برد و سلام
ای عناصر مر مزاجت را غلام 10
مانند خلیل از آتش سالم عبور کردی.
عناصر اربعه در حیطه تصرف توست.
ای دریغا عرصه افهام خلق
سخت تنگ آمد،ندارد خلق، حلق
فهم های آدمیان تنگ و محدود است.و مردمان حلق معنوی ندارند.همتشان فقط در حلقی است که غذا دریافت می کند.
ای ضیاء الحق،به حذق رای تو
حلق بخشد سنگ را حلوای تو
تو که نور حق هستی با مهارتی که در دریافتهای معنوی داری،به سنگ نیز حلقی برای نوشیدن این دریافتها می دهی.
کوه طور اندر تجلی حلق یافت
تا که می نوشید و،می را بر نتافت
جایی که سنگ حلق معنوی یافت؛کوه طور است که شراب تجلی خداوند را نوشید اما نتوانست تحمل کند و پودر شد.
حلق بخشد خاک را لطف خدا
تا خورد آب و،بروید صد گیا
مولانا با تردستی ویژه خود تمثیل "حلق"را گسترش می دهد:
خداوند به خاک حلق می دهد تا باران بنوشد و گل برویاند و در بیت های بعد اشاره می کند که به حیوان حلق می دهد تا گیاه را بخورد،به انسان تا حیوان را بخورد و پس از آن دوباره خاک حلق پیدا می کند تا انسان را بخورد.
ذره ها دیدم دهانشان جمله باز
گر بگویم خوردشان،گردد دراز
خداوند تمثیل حتی ذرات عالم را دارای حلق برای دریافت می بیند.
پس کریم آنست کو خود را دهد
آب حیوانی که ماند تا ابد33
اما در کثرت این حلق های مادی انسان شریف و دارای شخصیت حقیقی آن است که حلقی برای آب حیات داشته باشد.
مولانا این تمثیل را ادامه می دهد برای عصای موسی که حلق یافت تا ریسمانهای جادو را بخورد.و ادامه می دهد که در جنین حلقی برای خون و در کودکی حلقی برای شیر دارد ولی دایه مهربان از او شیر را می گیرد تا غذاهای رنگارنگ بخورد.
تو هم باید حلقی برای غذاهای رنگارنگ معنوی پیدا کنی،اما با رها کردن پستان دنیا.
کین جهان چاهی است بس تاریک و تنگ
هست بیرون،عالمی بی بو و رنگ 64
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.