شام شد زلف سیاه تو به یادم آمد
گشت طالع مه و ماه تو به یادم آمد
دوش در بادیه رم کرده غزالی میگشت
گردش چشم سیاه تو به یادم آمد
بر سر شاخ کله گوشه گل باد شکست
شکن طرف کلاه تو به یادم آمد
خنجر غرقه به خون در کف مستی دیدم
تیغ خونریز نگاه تو به یادم آمد
به خسی آتشی از جلوه برقی افتاد
حال خود بر سر راه تو به یادم آمد
تیری آمد به هدف تند ز شستی مشتاق
سرعت ناوک آه تو به یادم آمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد زلف سیاه و زیباییهای معشوقش میافتد و از تأثیر عمیق آنان بر دلش سخن میگوید. او به تصاویر رؤیایی اشاره میکند که در آنها عناصر طبیعت و عشق به هم پیوند خوردهاند. احساسات او در لحظاتی مانند دیدن غزالی در بادیه و یا تیغ خونریز نگاه معشوق به وضوح تجلی مییابد. در پایان، شاعر به شدت احساسی و شوری که نام معشوق در دلش برمیانگیزد اشاره میکند و نشان میدهد که این احساسات به حدی قوی است که همچون تیر به قلبش اصابت میکند.
هوش مصنوعی: شب که فرا رسید، زلف سیاه تو در ذهنم تداعی شد و ستارهها و ماه به یادم آمدند.
هوش مصنوعی: روز گذشته در بیابان، گوزنی خیالانگیز در حال حرکت بود و در آن لحظه، یاد چشمهای سیاه تو به یاد من آمد.
هوش مصنوعی: در لب درختی نشستهام و خاطرهای از تو به یادم میآید، مانند غنچهای که به خاطر باد، به سمت زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: در حالت مستی، خنجری که در خون فرو رفته بود را دیدم و به یاد نگاه خونریز تو افتادم.
هوش مصنوعی: درخشش و زیبایی آتش به چشم من افتاد تا جایی که خاطرات تو در ذهنم زنده شد.
هوش مصنوعی: تیر تند و سریعی به هدف خورد که نشانهای از سرعت و شتاب آن بود. این موضوع باعث شد که من به یاد تو بیفتم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد
قدر انداز نگاه تو به یادم آمد
ترکش تیر جگردوز قضا را دیدم
صف مژگان سیاه تو به یادم آمد
به دل ساده خود راه نگاهم افتاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.