آوردهاند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند، چون شاه سیارگان بافق مغربی خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید سپاه زنگ بغیبت او بر لشگر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر درآمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی میجستند، ناگاه یراعه ای دیدند در طرفی اگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و میدمیدند.
برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ میکرد که: آن آتش نیست. البته بدو التفات نمی نمود. در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی، و در تو تقدیم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنانست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرود آمد تا بوزنگان را حدیث یراعه بهتر معلوم کند، بگرفتند و سرش جدا کردند.
و کار تو همین مزاج دارد و هرگز پند نپذیری، و عظت ناصحان در گوش نگذاری. و هراینه در سر این استبداد و اصرار شوی و از این زرق و شعوذه وقتی پشیمان گردی که بیش سود ندارد و زبان خرد در گوش تو خواند که«ترکت الرای بالری. » لختی پشت دست خایی و روی سینه خراشی، چنانکه آن زیرک شریک مغفل کرد و سود نداشت. دمنه گفت: چگونه؟
گفت:
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، گروهی از بوزنگان در کوهی قرار داشتند که در زمان سردی و طوفان، شاه سیارگان بافق مغربی به میان آنها آمد. سپاه زنگ از غیبت او بهرهبرداری کرده و بر لشگر روم پیروز شدند. در شب سرد، بوزنگان به دنبال پناهگاهی بودند و ناگهان به شعله ای در دوردست برخورد کردند که گمان کردند آتش است. یک مرغ که بر درخت نشسته بود، سعی داشت به آنها بگوید که آن آتش نیست، اما بوزنگان توجهی نکردند و هیزم جمع کردند. مردی که به آنجا رسیده بود، به مرغ گفت که زحمت نکشد، چرا که بوزنگان به نصیحت او گوش نمیدهند و این موضوع بیفایده است. در نهایت، مرغ از درخت پایین آمد تا موضوع را بهتر به بوزنگان بفهماند، اما آنها او را گرفتند و سرش را جدا کردند. این داستان نشان میدهد که وقتی افراد به نصیحت دیگران توجه نمیکنند، سرنوشت بدی در انتظارشان است.
هوش مصنوعی: روزی گروهی از بوزنگان در کوهی زندگی میکردند که ناگهان شاه سیارگان در حال عبور ظاهر شد و چهره زیبای جهان را پشت پردهای از ظلمت پنهان کرد. در این حین، سپاه زنگ به خاطر غیبت او بر لشکر روم پیروز شد و اوضاع به شدت پیچیده شد. باد شمالی در حال وزیدن بود و بر بوزنگان حمله کرد. آنها از سرما به شدت اذیت شدند و ناچار به دنبال پناهگاهی میگشتند. در این میان، ناگهان شعلهای را در گوشهای دیدند و تصور کردند که آتش است، پس هیزم جمع کردند و شروع به دمیدن کردند تا آتش را روشن کنند.
هوش مصنوعی: در یک روز، پرندهای بر روی درختی نشسته بود و فریاد میزد که آتش وجود ندارد. اما هیچکس به حرفهای او توجه نمیکرد. در این بین، مردی از آنجا گذشت و به پرنده گفت که نگران نباشد، زیرا حرفهای او به گوش هیچکس نمیرسد و تنها خودش را در زحمت میاندازد. او توضیح داد که تلاش برای متقاعد کردن افرادی که شنونده نیستند، مشابه است با شمشیر زدن بر روی سنگ یا پنهان کردن شکر در زیر آب. اما پرنده به حرفهای او گوش نداد و از درخت پایین آمد تا حقیقت را بهتر برای بوزنگان منتقل کند، اما آنها او را گرفتند و سرش را جدا کردند.
هوش مصنوعی: شما همیشه به شیوه خود عمل میکنید و هیچگاه از نصیحتها پند نمیگیرید. حتی اگر افرادی با نیت خیر بخواهند شما را راهنمایی کنند، سخنانشان را نادیده میگیرید. در نهایت ممکن است به جایی برسید که متوجه اشتباهات خود شوید و آن زمان دیگر سودی ندارد. وقتی عقل شما به شما میگوید که باید از راههای نادرست دوری کنید، فقط به خود صدمه میزنید و دچار ناراحتی میشوید، درست مانند کسی که به طریقی فریبکارانه گرفتار شده و نتیجهای جز ضرر عایدش نمیشود. دمنه پرسید: چطور چنین چیزی ممکن است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.