پس او را با طایفهای از محارم که خدمت سرای ملک کردندی به خانه برد و فرمود که به احتیاط نگاه دارند و در تعظیم و اکرام مبالغت لازم شمرند. و شمشیری به خون بیالود و پیش ملک چون غمناکی متفکر درآمد و گفت: فرمان ملک به جای آوردم. چندانکه این سخن به سمع او رسید -و خشم تسکینی یافته بود - و از خرد و جمال و عقل و صلاح او براندیشید رنجور گشت و شرم داشت که اثر تردد ظاهر گردد و نقض و ابرامی به یک دیگر متصل از خود فرانماید، و به تأنی او واثق بود که تاخیری به جای آورده باشد، و بی مراجعت و استقصا کاری نگزارده که نازکی این حادثه بر هیچ دانا و نادان پوشیده نماند. چون وزیر علامت ندامت بر ناصیت ملک مشاهده کرد گفت: ملک را غمناک نباید بود، که گذشته را در نتوان یافت و رفته را باز نتوان آورد؛ و غم و اندیشه تن را نزار کند و رای راست را در نقصان افگند؛ و حاصل اندوه جز رنج دوستان و شادی دشمنان نباشد؛ و هرکه این باب بشنود در ثبات و وقار ملک بدگمان گردد، که از این نوع مثالی برفور بدهد و، چون بامضا پیوست پشیمانی اظهار فرماید، خاصه کاری که دست تدارک ازان قاصر است. و اگر فرمان باشد افسانهای که لایق این حال باشد بگویم. گفت: بگو.
وزیر گفت:
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: ملک فردی را به خانهاش برد و از محارم خواست مراقب او باشند و به او احترام بگذارند. پس از مدتی، ملک غمگین و متفکر شد و به این فکر افتاد که شاید کارش نادرست بوده باشد. وزیر به او گفت که نباید به گذشته اندیشه کند، چرا که نمیتواند تغییرش دهد و این کار تنها موجب ضعف خود و خوشحالی دشمنان میشود. او اضافه کرد که اگر بخواهد داستانی بگوید که به این وضعیت مرتبط باشد، میتواند چنین کند.
هوش مصنوعی: او را به خانهای آوردند که گروهی از نزدیکان در آنجا خدمتکار بودند و به آنها دستور دادند که با احتیاط از او مراقبت کنند و در احترام به او زیادهروی کنند. سپس شمشیری را به خون آغشته کرد و به نزد پادشاه رفت و با حالتی غمگین و متفکر گفت: آهنگ پادشاه را انجام دادم. زمانی که این صحبت به گوش پادشاه رسید و خشمش کاهش یافته بود، به خرد، زیبایی، عقل و صلاح او فکر کرد و احساس ناراحتی کرد و شرم داشت که نشانههای تردید در خودش نمایان شود. او اطمینان داشت که تأخیری به وجود آورده و کاری را بدون بازگشت و بررسی انجام نداده که ظرافت این واقعه پنهان نمانده باشد. وقتی وزیر آثار پشیمانی را بر چهره پادشاه دید، گفت: پادشاه نباید غمگین باشد، چون گذشته را نمیتوان تغییر داد و آنچه رفته، باز نخواهد گشت؛ اندوه و نگرانی تنها بدن را ضعیف میکند و عقل را مختل میسازد. نتیجه اندوه فقط درد دوستان و خوشحالی دشمنان است و اگر کسی این مسئله را بشنود، نسبت به ثبات و وقار پادشاه بدگمان خواهد شد. او افزود که اگر لازم باشد، داستانی مرتبط با این وضعیت برای او بگوید. پادشاه خواست که این داستان گفته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.