گنجور

 
نصرالله منشی

چون پلنگ این فصول، تمام بشنود به نزدیک مادر شیر رفت و از وی عهدی خواست که آنچه گوید مستور ماند. و پس از وثیقت و تاکید آنچه از ایشان شنوده بود باز گفت، و مواعظ کلیله و اقرار دمنه مستوفی تقریر کرد. دیگر روز مادر شیر به دیدار پسر آمد، او را چون غمناکی یافت. پرسید که: موجب چیست؟ گفت: کشتن شنزبه و یاد کردن مقامات مشهور و مآثر مشکور که در خدمت من داشت. هرچند می‌کوشم ذکر وی از خاطر من دور نمی شود، و هرگاه که در مصالح مُلک تاملی کنم و از مخلص مشفق و ناصح واقف اندیشم دل بدو رود و محاسن اخلاق او بر من شمرد.

مادر شیر گفت: شهادت هیچ کس برو مُقنِّع تر از نفس او نیست. و سخن ملک دلیل است برآنچه دل او بر بی گناهی شنزبه گواهی می‌دهد و هر ساعت قَلقی تازه می‌گرداند و برخاطر می‌خواند که این کار بی یقین صادق و برهان واضح کرده شده ست. و اگر در آنچه به مَلک رسانیدند تفکری رفتی و بر خشم و نَفْس مالک و قادر توانستی بود و آن را بر رای و عقل خویش بازانداختی حقیقت حال شناخته گشتی، که هیچ دلیل در تاریکی شک چون رای انور و خاطر اَزهَر مَلک نیست، چه فراست ملوک جاسوس ضمیر فلک و طلیعه اسرار غیب باشد .

گر ضمیرت بخواهدی بی شک

از دل آسمان خبر کندی

گفت:در کار گاو بسیار فکرت کردم و خوض نمودم بدآنچه بدو خیانتی منسوب گردانم تا در کشتن او به نزدیک دیگران معذور باشم . هر چند تأمل زیادت می‌کنم، گمانِ من در وی نیکوتر می‌شود و حسرت و ندامت بر هلاک وی بیشتر. و نیز بیچاره، از رای روشن، دور و از سیرت پسندیده، بیگانه نبود که تهمت حاسدان از آن روی بر وی درست گردد و تمنّیِ بی خردان در دماغ وی متمکّن شود، یا مغالبت من بر خاطر گذراند. و در حق وی اهمال هم نرفته بود که داعی عداوت و سبب مناقشت شدی. و می‌خواهم که تفحص این کار بکنم و در آن غلوّ و مبالغت واجب بینم، اگر چه سودمند نباشد و مجال تدارک باقی نگذاشته ام، اما شناختِ مواضع خطا و صوابْ از فوایدِ فراوان خالی نماند. و اگر تو در آن چیزی می‌دانی و شنوده ای مرا بیاگاهان.

گفت:شنوده ام، اما اظهار آن ممکن نیست، که بعضی از نزدیکان تو در کتمان آن مرا وصایت کرده است. و عیب فاش گردانیدن اسرار و تاکید علما در تَجَنُّب از آن مقرر است و اِلّا تمام بازگفته آیدی. شیر گفت: اَقاویل علما را وجوه بسیار است و تأویلاتِ مختلف، و خردمندان اقتدا بدان فراخور مصلحت و بر قَضیّت حکمتْ صواب بینند. و پنهان داشتنِ رازِ اهلِ ریبت مشارکت است در زَلَّت. و شاید بود که رسانندهٔ این خبر خواسته ست که به إظهار آن با تو خود را از عهدهٔ این حوالت بیرون آرد و تو را بدان آلوده گرداند. می‌نگر در این باب و آنچه فراخورِ نصیحت و شفقت تواند بود، می‌کن.

مادر شیر گفت: این اشارت پسندیده و رای درست است، لکن کشف اسرار دو عیب ظاهر دارد: اول دشمنایگی آن کس که این اعتماد کرده باشد، و دوم بدگمانی دیگران، تا هیچ کس با من سخنی نگوید و مرا در رازی مَحرم نشمرد. شیر گفت: حقیقت سخن و کمال صدق تو مقرّر است، و من نیز روا ندارم که به سبب بیرون آوردنِ خویش از عهدهٔ این خطا تو را بر خطایی دیگر اکراه نمایم. و اگر نمی خواهی که نام آن کس تعیین کنی و سر او فاش گردانی، باری به مُجملْ اشارت کن.

مادر شیر گفت: سخنِ عُلما در فضیلت عفو و جمالِ احسانْ مشهور است؛ لکن در جُرم هایی که اثرِ آن در فسادْ عام و ضرر آن در عالَم شایع نباشد؛ چه هر کجا مضرَّتِ شامل دیده شد و وَصْمَتِ آن ذات پادشاه را بیالود و موجبِ دلیری دیگر مفسدان گشت و حجّتِ متعدّیان بدان قوّت گرفت و هر یک در بدکرداری و ناهمواری آن را دستورِ معتمَد و نُمودارِ معتبر ساختند، عفو و إغماض و تجاوز و اِغضا را مجال نمانَد و تدارکِ آن واجب بلکه فریضه گردد.

ولکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب

و فی الشر نجاة حین لاینجیک احسان