به نزدیک شیر آمد آن اهرمن
جهان جوی بفراخت گرز کشن
چنان برسرش کوفت آن گرز گرد
که شد شاخ آن دیو وارونه خرد
ببازید دست و میانش گرفت
سپهدار از آن دیو بد در شگفت
کمربند واژونه دیومند
گرفتش به نیرو یل ارجمند
میانشان یکی فتنه و شور خواست
بر چرخ چهارم از آن هور کاست
سپهدار یالش به چنگ آورید
به نیرو قدش خم چه چنگ آورید
خم آورد پشتش به نیروی چنگ
میانش همان گاه بگرفت تنگ
کشیدش بروی و بزد بر زمین
نشست از بر سینه او به کین
کمندش گشود و دو دستش ببست
به زنجان سپردش که دارش بدست
ز جمهور پرسید پس شهریار
که کو دخت گفتا که ای شهریار
سوی شهر بردند مردان من
نبرده سواران و گردان من
چه داری مر این دیو را زیربند
که ترسم کند پاره خم کمند
سر شر از شمشیر بفکن ز تن
تنش را بدین ژرف دریا فکن
چنین بسته گفتا به ایران برم
به نزدیک شاه دلیران برم
بدان تا ببینند نیروی من
دل دست بازوی شمشیر من
از آن دار بگشاد سگسار را
مرآن دیو سگ زشت بدکار را
سرش را به شمشیر از تن فکند
نشست آن زمان بر فراز سمند
ره دژ مغرب گرفتند پیش
زن و مرد آن شهر ز اندازه بیش
برسم پذیره برون آمدند
برآمد غو نای روئین بلند
بدیدند مضراب را بسته دست
فکنده سر از بیم آن شیر پست
برش چشم چون کاسه خون شده
چه بختی کف از کام بیرون شده
بکام اندرش نیش همچون گراز
تنش کوه قد چون منار دراز
هر آنکس که دیدش برفتی ز کار
از او دیو و ابلیس در زینهار
سرافراز زنجان چه بختی مست
سرپالهنگش گرفته بدست
درآمد به مغرب یل تیز چنگ
سه روز اندر آن شهر بودش درنگ
بروز چهارم به جمهور شاه
بگفتا که برکش سپه را براه
کار ارژنگ شاهم بدل دردناک
مبادا کند سرخ پوشش هلاک
سپه را دگر سوی بیشه مبر
سرازکین و دل پر ز اندیشه بر
یکی جامه فرمود از چرم شیر
بدوزند از بهر زنجان دلیر
ز چرم هژبرانش پوشاند گرد
سپه را دگر سوی بیشه نبرد
چو زی راه آن بیشه آمد سپاه
بسی از قضا بود لشکر به راه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نبردی بین یک شجاع و یک دیو رخ میدهد. شجاع با گرزی بزرگ به دیو حمله میکند، به طوری که دیو شکست خورده و به دام او میافتد. شجاع او را به زنجیر میکشد و از او میخواهد تا او را به شاهش برساند. دیو در ابتدا به ترس از ایستادن در برابر شجاع اعتراف میکند، و شجاع او را به نزد شاه میبرد. در شهر، مردم ترس و وحشت از دیو را مشاهده میکنند و شجاع به مدت سه روز در آنجا میماند. سپس به شاه گزارش میدهد و آماده میشود تا به جنگ ادامه دهد. در نهایت، شجاع دستور میدهد که لباسهایی از چرم برای سپاه تهیه کنند تا در نبرد بعدی آماده باشند.
هوش مصنوعی: شیطان به نزد شیر آمد و تبرش را به حوالی جهان پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: چنان بر سر آن شخص ضربهای سخت وارد شد که شاخ آن دیو بهشدت خم شد.
هوش مصنوعی: سپهدار با قدرت و شجاعت دست و کمر آن دیو را گرفت و از این کار خود در شگفت و حیرت مانده است.
هوش مصنوعی: کمربند پیشرفتهای را به دست آورد که به وسیلهی نیروی قدرتمند و ارزشمندی ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: در میان آنها ناآرامی و هیجانی به وجود آمد که بر چرخ چهارم از آن نور، تأثیری منفی گذاشت.
هوش مصنوعی: سربازان را قوی و نیرومند بکنید و از آنها بخواهید که برای محافظت از خود و سرزمین به سختی مقاومت کنند. بلندای قد آنها نباید باعث ضعف و خمیدگیشان شود، بلکه باید استقامت و قدرت را در خود حفظ کنند.
هوش مصنوعی: او به خاطر نیروی چنگ، کمرش خم میشود و در همان لحظه، چیزی را به شدت میفشارد.
هوش مصنوعی: او را کشید و به زمین زد، و بر سینهاش نشسته بود تا انتقام بگیرد.
هوش مصنوعی: او تلهاش را باز کرد و با دو دستش او را گرفت و به زنجیر بست و او را به دار سپرد.
هوش مصنوعی: پس پادشاه از جمعیت پرسید که دختر کجاست؟ کسی پاسخ داد: ای پادشاه!
هوش مصنوعی: مردان من را به سمت شهر بردند، اما سواران و یاران من را نبردند.
هوش مصنوعی: چه چیزی داری که این دیو را زیر کنترل ببرم، زیرا از این میترسم که کمند من را بترکاند؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از خطر و مشکل رهایی یابی، باید از آن به دور شوی و آن را به عمق دریا بیفکنی.
هوش مصنوعی: او گفت: «من به ایران میروم و به نزد شاه دلیران خواهم رفت.»
هوش مصنوعی: بدان تا متوجه شوند که قدرت من به قدری است که دل و دست و بازوی من همچون شمشیر عمل میکند.
هوش مصنوعی: از آن در به روی سگسار باز شد و آن دیو بدکار و زشت نیز بیرون آمد.
هوش مصنوعی: سرش را با شمشیر از بدن جدا کرد و در آن لحظه بر بالاى اسب نشسته بود.
هوش مصنوعی: در مسیر دژ غربی، مردان و زنان آن شهر به اندازهای که باید، حضور دارند و مشغول هستند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جمعیتی برای استقبال بیرون آمدهاند و صدای شیپوری یا نای بلندی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: دیدند که نوازنده در دست خود مضراب دارد و از ترس آن شیر پست، سر را از آن دور کرده است.
هوش مصنوعی: چشمانش به اندازه یک کاسه خون اشک میریزد و این نشاندهندهی بینصیب بودنش از خوشبختی است.
هوش مصنوعی: او به خاطر داشتن زهر درونش، مانند گراز خشمگین و نیرومند است و بدنش مانند کوهی بلند و راست قامت است.
هوش مصنوعی: هر کسی که او را مشاهده کنی، از کار و تلاش خود کنارهگیری کن، زیرا دیو و شیطان در او حضور دارند و باید از او دوری گزینی.
هوش مصنوعی: آدمی از زنجان با خوشبختی و حالت مستی به همراه لحافش در دست قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: مردی با چنگی تیز به مغرب وارد شد و سه روز در آن شهر ماند.
هوش مصنوعی: در روز چهارم، مردی به شاه گفت که افراد سپاه را به راه بیندازد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم که کار ارژنگ شاه باعث درد و رنج شود و سرخ پوشان را هلاک کند.
هوش مصنوعی: دیگر سپاه را به جنگل نبر، که دل پر از اندیشه و نگرانی است.
هوش مصنوعی: یک لباس از چرم شیر برای زنجانیهای شجاع دستور دادند بدوزند.
هوش مصنوعی: از پوست هژبر (شیر) خود، سپاهیان را پوشانده و به سوی جنگل نمیبرد.
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه به سمت جنگل رسید، جمعیت زیادی به واسطه قضا و قدر در مسیرشان قرار گرفتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.