ستمکاره مضراب در زیر بند
همی بردش آن شهریار بلند
شکست آن همه بند دیوان دمان
یکی نعره ای زد چو تندر روان
که ای شهریار ستمکاره مرد
نه مردم سرت گر نیارم بگرد
بگفت این و رفت از بر شهریار
جهان جوی را شد همه کار خوار
به جمهور گفت آن یل پاکزاد
چه سود آنکه شد رنج من جمله باد
بدو گفت جمهور ازین غم مدار
تو را کام دل هست اندر کنار
گر از بند تو دیو وارونه جست
پریوش تو را هست اکنون بدست
چه آمد بدآن بیشه زنگیان
ز رفتن سپهدار برزد عنان
بزنجان زنگی بگفتا برو
که آزاد گشتی ز سردار تو
چنین گفت من بنده کهترم
بهرجا نهی پای باشد سرم
روان کرد سوراخ گوش دلیر
جهان جوی آنگه به پیکان تیر
ز لعلش روان حلقه در گوش کرد
همی نام او زنگئی زوش کرد
به شد حلقه درگوش آن نامدار
بدان جایگه رفت یل شهریار
چنین تا سراندیب گشتش مقام
جهانجوی شیراوژن نیکنام
نه ارژنگ دید و نه خرگاه گاه
پراکنده در دشت و در که سپاه
سپاه شکسته برش آمدند
بگفتند با شهریار بلند
که آن سرخ پوش ستمکاره مرد
چسان از دلیران برآورد کرد
چگونه گرفتند ارژنگ را
مر آن شاه با رای و آهنگ را
همان شاه هیتال دیگر سران
دلیران و گردان کند آوران
چگونه به بهزاد بسپرد و رفت
ز دشت سراندیب چون باد تفت
چسان کشت بهزاد و هیتال را
ز شه تاج بگرفت کوپال را
فرانک چسان ساخت نیرنگ را
چسان کرد در بند ارژنگ را
کنون هست دربند ارژنگ شاه
به شهر سراندیب بی تاج و گاه
همه مال و اسباب عنبر حصار
دگر آنچه بود از شه کامکار
دگر آنچه از گنج هیتال بود
چه از تیغ و خفتان و کوپال بود
همه یکسره برد آن سرخ پوش
براین گونه از ما برآورد جوش
کنون هفت روز است او رفته است
که در بند ارژنگ شه خفته است
سپهبد چه بشنید شد خشمناک
به جمهور گفتا بدادار پاک
که تا من نگردانم این مال را
نه بگذارم از چنگ کوپال را
تو لشکر بسوی سراندیب بر
که من رفتم از پی چه شیران نر
همانگاه جمهور شد با سپاه
ز گرد سپه گشت گیتی سپاه
بگرد سراندیب خرگاه زد
ز ماهی سرنیزه بر ماه زد
وز آن رو سپهدار با ده هزار
برفت از پی سرخ پوش سوار
همی رفت و میزد ز کینه خروش
روان پیش او بود زنگئی زوش
دو منزل بیک منزل آن نامدار
همی راند مانند باد بهار
سه روز و سه شب راند ازپی چه باد
بروز چهارم گه بامداد
بدید آنکه لشکر فرود آمد است
جهان جوی بگرفت گرزش بدست
یکی نعره زد کای گریزنده مرد
ز مردان نزیبد چنین کار کرد
ندیدی چه در گنج نر اژدها
که از اژدها کس نیابد رها
بدان گنج بر دست کین آختی
همه هند زیر و زبر ساختی
کنون از پی گنج خود اژدها
بیامد دمان چون نهنگ بلا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاهنامه فردوسی است که به توصیف نبرد و جنگهایی میپردازد. در این بخش، قهرمانی به نام جهانجوی به شهریار ستمکار اعتراض میکند و از او میخواهد که دیگر به ظلم خود ادامه ندهد. او به انتقاد از شرایط سخت و ستمهای دشمنان میپردازد و از آرزوهایش برای آزادی و رهایی سخن میگوید. در ادامه، او به نبرد با دشمنان پرداخته و با جمعآوری سپاه خود، برای آزادسازی ارژنگ و شکست دادن ستمگران تصمیم میگیرد. این قسمت از شاعرانه، بر انگیزههای قهرمانی، طلب عدالت و جنگ علیه ظلم تأکید دارد.
هوش مصنوعی: ستمکار با مضرابش، ساز را به گونهای مینوازد که حتی در زیر بند نیز این احساس را به وجود میآورد که آن فرمانروای بزرگ در حال راندن است.
هوش مصنوعی: در این مصرع، بیان شده که با فریادی بلند و قوی، تمام موانع و مشکلاتی که در مسیر قرار داشتند، از بین رفتند و مانند طوفانی قوی، همه چیز را تحت تاثیر قرار دادند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه ستمکار، تو مرد نیستی! اگر سر تو را به گردن نزنم، چه بر من خواهد گذشت؟
هوش مصنوعی: او این را گفت و از پیش پادشاه دنیا رفت. آن جوی (رود) به تمامی کارها به ضعف افتاد.
هوش مصنوعی: آن قهرمان بزرگ به مردم گفت: چه فایدهای دارد اگر تمامی رنجها و سختیهای من بیفایده باشد و به هدر برود؟
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از مردم به او گفتند که نگران نباش، زیرا تو به خواستهات میرسی و خوشبختی در کنار توست.
هوش مصنوعی: اگر دیو به خاطر تو از بند رها شود، اکنون پری زیبای تو در دست اوست.
هوش مصنوعی: چه حادثهای در جنگل زنگیان اتفاق افتاده که سپهدار (فرمانده) در حال فرار است و افسار خود را کشیده است؟
هوش مصنوعی: زنگی به بزنجان گفت که برو، زیرا تو از فرماندهات آزاد شدهای.
هوش مصنوعی: من فرزند کوچکی هستم و هر جا که پا بگذارم، سرم در آنجا خواهد بود.
هوش مصنوعی: دلیران جهان را به همت بلند خود، به سوی حقیقت راهنمایی کرد و بعد از آن، هدف تیر را مشخص ساخت.
هوش مصنوعی: از زیبایی لبهای او، حلقهای در گوشم آویخته و صدای نام او از دور به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: در گوش آن پهلوان معروف، حلقهای گذاشتند و او به آن مکان رفته، یاد و نامش را جاودانه کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی به نام شیراوژن که دارای نام نیکی است، در سراندیب به مقام والایی دست یافته و به جستجوی جهان میپردازد.
هوش مصنوعی: نه رنگینکمان را دید و نه جایی برای استراحت؛ در دشت و در میان لشکر پراکنده است.
هوش مصنوعی: سپاه شکستخورده به نزد پادشاه آمدند و گزارش کردند.
هوش مصنوعی: آن سرخپوش ستمگر چگونه بر دلیران غلبه کرد؟
هوش مصنوعی: چطور ارژنگ را گرفتند، آن پادشاه با تدبیر و آوازهاش؟
هوش مصنوعی: آن پادشاه هیتال، دیگر فرماندهان شجاع و جنگاوران را به گرد خودش جمع میکند.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانست به بهزاد اعتماد کند و از دشت سراندیب مانند نسیمی به دور برود؟
هوش مصنوعی: چگونه بهزاد و هیتال را کشت و تاج را از شاه گرفت و کوپال را به دست آورد؟
هوش مصنوعی: فرانک چگونه نیرنگ را ایجاد کرد و چگونه ارژنگ را در بند و اسارت قرار داد؟
هوش مصنوعی: اکنون شاه ارژنگ در بند و اسیر است و به شهر سراندیب بدون تاج و کاخ آمده است.
هوش مصنوعی: تمامی داراییها و وسایل خوشبو به جز آنچه از پادشاه موفق به دست آمده، در حصار دیگر قرار دارند.
هوش مصنوعی: هر چه از گنجهای هیتال بود، چه از شمشیر و زره و کلاهخود، دیگر چیزی نیست.
هوش مصنوعی: همه به یکباره آن فرد در لباس قرمز به این شکل بر ما تأثیر گذاشت و احساسات ما را برانگیخت.
هوش مصنوعی: او به مدت هفت روز است که رفته و در این مدت پادشاه ارژنگ خوابیده است.
هوش مصنوعی: سپهبد از شنیدن خبری عصبانی شد و به مردم گفت که در پی عدالت برآیند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که من این مال را به دست نیاورم، هیچ چیزی از چنگ کسی نمیگذارم.
هوش مصنوعی: به سوی سراندیب، تو نیرو جمع کن که من به دنبال چه شیران نر رفتهام.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، با حضور بسیاری از سپاه، دنیا همچون لشکری از گرد و غبار برپا شد.
هوش مصنوعی: به دور سراندیب، خیمهگاه برپا کرده است و از نوک نیزهاش، به ماه حمله میکند.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، فرمانده با ده هزار نفر از پشت سر سربازان سرخپوش حرکت کرد.
هوش مصنوعی: به جلو میرفت و از روی کینه، فریاد میزد. در مقابل او، زنگی با چهرهای خشمگین ایستاده بود.
هوش مصنوعی: دو منزل را به یک منزل تبدیل کرده و به سرعت مانند باد بهار در آن حرکت میکند.
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب گذشت و او در پی چیزی بود، اما در روز چهارم، در هنگام صبح، خبری تازه به او رسید.
هوش مصنوعی: وقتی دید که لشکر فرود آمده، دنیا چنان در حال تلاطم و تغییر است که گویا آن را در دستانش گرفتهاند.
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد که ای کسی که از مردان گریختهای، تو شایسته این کار نیستی.
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که در گنجینهٔ نرینگی اژدها چه چیزهایی وجود دارد؟ کسی نمیتواند از چنگ اژدها آزاد شود.
هوش مصنوعی: بدان که تو با تلاش و زحمت، گنجی به دست آوردی و همه چیز را به هم ریختی و تغییر دادی.
هوش مصنوعی: اکنون برای پیدا کردن گنج خود، اژدهایی به سرعت و با شدت آمده است، مانند نهنگی که بلایی در راه دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.