بد آن زرد پوش آن سیه پوش گفت
که مردی ز مردان نماند نهفت
هم اکنون تو را سربزیر آورم
چو آهنگ شیران چه شیر آورم
نخستین بمن گوی نام تو چیست
ز یاری هیتال کام تو چیست
بدو گفت آن زرد پوش سوار
که ای هندی خیره نابکار
مرا نام گرز است و تیغ است و تیر
جز این نیست نام یلان دلیر
تو بر گوی با من کنام و نژاد
که اکنون چنانی که مامت نزاد
نه من از تو درگاه کین کمترم
نگه کن گه کین ز تو بهترم
نه تو شیر غران و من روبهم
که بیم ازتو در جان گه کین نهم
ترا دست و پا هست چشم و دو گوش
مرا نیز آن هست هنگام جوش
بدست تو گر تیغ بران بود
مرا در کمان تیرپران بود
گه کین ترا گر سنانست و بس
مرا تیر و گرز گران است و بس
تو را گر بکف هست خشت بلند
به بازو مرا هست پیمان کمند
تو را گر زره هست ور کبر یار
مرا هست پیکان جوشن گزار
تو را گر سر پنجه پهلویست
مرا نیز بازو و گردن قویست
مگر آنکه نشنیدی این داستان
که زد شاه جمشید روشن روان
زره گر گر از سنگ سازد زره
ز پیکان گرش هست بر دل گره
سیه پوش گفتا که ای زرد پوش
هم اکنون کفن برتن از گرد پوش
ز گردان نزیبد که لاف آورد
چو بانامداران مصاف آورد
چو بازم سوی نیزه جنگ جنگ
فرو افکند نیزه جنگ چنگ
بگفت این برداشت پیچان سنان
بدو اندر آمد چو شیر ژیان
دو یل نیزه بر نیزه انداختند
یکی رزم مردانگی ساختند
هر آن بند آن بست این می گشود
هرآنچ آن گشود این دگر مینمود
زره از تن آن دو جنگی سوار
ز باد سنان ریخت چون برگ خوار
زمین زآتش نیزه افروختند
به نیزه زره بر بدن دوختند
دو شیر ژیان هر دوان خشمناک
بدلشان نه ترس و بسرشان نه باک
فکندند نیزه ربودند گرز
نمودند آن هر دو آن بال و برز
به هم هر دو یل گرز کین می زدند
به هردم گره بر جبین می زدند
سیه پوش بنهاد رو در گریز
به شد زرد پوش از پسش تند و تیز
برآمد از آن هر دو لشکر خروش
زمین آمد از بانک شیران بجوش
چوان زرد پوش اندر آمد به تنگ
سیه پوش بنهاد از کینه چنگ
بیفکند در گردنش خم خام
سر زرد پوش اندر آمد به دام
به تندی بزد تیغ و برداشت تیغ
بغرید ماننده تیره میغ
کمندش ببرید یازید چنگ
سبک در ربودش ز زین خدنگ
کشیدش بر ترکش آن نامور
وزآن هر دو لشکر به برد آن بدر
ندانست کس کان دو گرد از کجاست
که زین گونه رزمی ز گردان نخاست
بشد شاه ارژنگ را تیره چشم
برآشفت با خود برآمد بخشم
که گویا ز من بخت برگشته است
همی گفت و میکند از کینه دست
بسی شاد ازین شاه هیتال شد
به چرخ بلندش سر و یال شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، دو پهلوان به نامهای زردپوش و سیهپوش در میدانی نبرد با یکدیگر روبرو میشوند. زردپوش که در مقام یک شیر جوان به نظر میرسد، با اعتماد به نفس به سیهپوش پیشنهاد میدهد که به مبارزه بپردازند. سیهپوش به او میگوید که هر دو از دلیران هستند و نباید به یکدیگر کمتوجهی کنند.
آنها در حین مبارزه، با هم به نبرد میپردازند، و زمین به شدت از ضربات نیزه و سلاحهایشان میلرزد. زردپوش با تیزی و چالاکی بر سیهپوش حمله ور میشود و در نهایت موفق به راندن او میشود. در این لحظه، سیهپوش با شدت به زردپوش چنگ میاندازد و درگیری شدت میگیرد. در نهایت، با دقت زردپوش چیره میشود و سیهپوش را به دام میاندازد.
داستان به شدت حماسی است و بیانگر روحیه جنگجویان و ویژگیهای قهرمانی آنهاست. این نبرد نه تنها بر قدرت و شجاعت آنها تأکید میکند، بلکه نشاندهندهی رونق داستانهای حماسی در فرهنگهای باستانی نیز هست.
هوش مصنوعی: آن کسی که لباس زرد بر تن دارد، به آن کسی که لباس سیاه بر تن دارد گفت: دیگر از مردان، کسی نیست که پنهان بماند.
هوش مصنوعی: اکنون تو را با حالتی متواضعانه و آرام به سوی خود میآورم، همانطور که شیران قدرتمند وارد میدان میشوند.
هوش مصنوعی: ابتدا بگو نام تو چیست و از دوستت چه چیزهایی میخوای.
هوش مصنوعی: سوار زردپوش به او گفت: ای هندی بیتوجه و نادان.
هوش مصنوعی: من را با نام قدرت و شجاعت میشناسند، چون گُرز، تیغ و تیر در دستانم است و به جز این چیزی دیگر نیست که نمایانگر شجاعت و دلیری من باشد.
هوش مصنوعی: تو به من بگو که کیستی و از کجا آمدهای، چرا که اکنون وضع تو به گونهای است که نمیتوان فراموش کرد.
هوش مصنوعی: من کمتر از تو نیستم، پس با دقت نگاه کن؛ چرا که احساس من به تو از حس کینهای که ممکن است داشته باشی، بهتر است.
هوش مصنوعی: نه تو همچون شیر خشمگینی هستی و نه من روباهی که از تو بترسم و جانم را در خطر قرار دهم.
هوش مصنوعی: تو دستوپا و چشمان و گوشهایی داری، من هم اینها را دارم، ولی وقتی احساساتی شدید به وجود میآید، همه اینها به کار نمیآید.
هوش مصنوعی: اگر در دستان تو تیغ تیز باشد، پس من هم در قدرتی هستم که مثل تیر از کمان پرتاب میشوم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که زمانهایی وجود دارد که برای تو شمشیر و سلاحهای دیگر بسیار قوی و مؤثر هستند، اما برای من تنها تیر و گرزی سنگین و سخت کارایی دارد. به نوعی، نشاندهنده تفاوت در قدرت و ابزار است که هر کس ممکن است در اختیار داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر تو میتوانی با تواناییهای خود به بلندی دستیابی پیدا کنی، من نیز با اراده و نیرویی که دارم میتوانم تو را به هدفی برسانم.
هوش مصنوعی: اگر تو زرهای داشته باشی یا اگر دوست من مغرور باشد، من پیکانی را در دست دارم که میتوانم آن را به سوی تو پرتاب کنم.
هوش مصنوعی: اگر تو قدرت و توانایی بسیاری داری، من نیز از نیروی کافی برخوردارم و میتوانم در برابر تو بایستم.
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهای که شاه جمشید، با روحی روشن و زنده، چه داستانی را رقم زده است؟
هوش مصنوعی: اگر سپری از سنگ ساخته شود، اما اگر تیر به دل خورده باشد، آن زره فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: زن سیاهپوش گفت: ای زن زردپوش، هماکنون کفنی بر تن کردهام که از خاک پوشیده شده است.
هوش مصنوعی: کسی که در میدان نبرد با شجاعت وارد میشود، ارزشش بیشتر از آن است که فقط سخن بگوید و لاف بزند.
هوش مصنوعی: زمانی که پرندهای مانند باز به سوی نیزه جنگ پرواز میکند، نیزه جنگ به حالت افتاده در میآید و به زمین میزند.
هوش مصنوعی: او گفت که این سنان پیچیده است و به درون او مانند شیر جوان وارد شد.
هوش مصنوعی: دو جنگجو با نیزههای خود به مبارزه پرداختند و یکی از آنها با شجاعت و دلیری مردانگی را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: هر زمانی که یک چیزی بسته میشود، این میتواند به معنای آغاز چیزی جدید باشد و هر چیزی که ظاهر میشود، میتواند نشاندهنده تغییر یا تحولی دیگر باشد.
هوش مصنوعی: زره آن دو سوار جنگی چون برگهای زرد پاییزی از بدنشان به وسیلهی باد و نیروی سنان (یا نیزه) بر روی زمین میریزد.
هوش مصنوعی: در زمین جنگ، دشمنان با نیزههای آتشین به پیش آمدند و با زرههایی که بر بدن داشتند، آماده نبرد شدند.
هوش مصنوعی: دو شیر خشمگین هستند که هر کدام به خود نمیترسند و هیچگونه ترسی در دلشان نیست.
هوش مصنوعی: نیزهها را پرتاب کردند و چماقها را گرفتند، هر دو به نمایش گذاشته شدند.
هوش مصنوعی: دو جنگجو به شدت در حال مبارزه بودند و هر بار که با یکدیگر برخورد میکردند، نشانههایی از سختی و تلاش بر روی پیشانیهایشان ظاهر میشد.
هوش مصنوعی: یک نفر که لباس سیاه به تن دارد، به سرعت در حال فرار است و شخص دیگری که لباس زرد به تن دارد، با سرعت زیاد از پشت سر او در حال تعقیب است.
هوش مصنوعی: از آن دو لشکر صدا و فریاد بلند شد، زمین به خاطر بانگ شیران به لرزه درآمد.
هوش مصنوعی: مردی با لباسی زرد و شاداب وارد مکان تاریکی شد و از روی کینه و دشمنی، به کسی که لباس سیاه بر تن داشت، حمله کرد.
هوش مصنوعی: نامناسب برای او بود که گردن خود را خم کند و زرد پوشها او را به دام انداختند.
هوش مصنوعی: به شدت ضربتی وارد کرد و شمشیرش را بلند کرد، مانند ابر تیرهای که غرش میکند.
هوش مصنوعی: کمان او را بریدند و در چنگال ستم گرفتار شد و همچون تیر از مرکبش جدا گردید.
هوش مصنوعی: او آن نامور را بر تیر خود کشید و با این عمل، از هر دو لشکر به پیروزی دست یافت.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که این دو گرد (دوران) از کجا آمدهاند، که چرا اینچنین نبردی از آن گردان برخاسته است.
هوش مصنوعی: شاه ارژنگ با چشمانی تیره و خشمگین به خشم آمد و بر آن شد که خود را به انتقام برساند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تقدیر بد به من میگوید که با کینه از من فاصله بگیرد و دست خودش را از عداوت کوتاه کند.
هوش مصنوعی: بسیار خوشحال از این شاه، به خاطر اینکه سر و یال او به آسمان بلند شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.