گنجور

 
محتشم کاشانی
 

چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست

سر نیاز به فتراک بدگمانی بست

به دست جور چو داد از شکست عهد عنان

به یاد طاقت ما عهد هم عنانی بست

به بحر هجر چو لشگر شکست کشتی جان

اجل ز مرحمت احرام بادبانی بست

ز پای گرگ طمع دست حرص بند گشود

چو ناز او کمر سعی در شبانی بست

تو از طلب به همین باش و لب مبند که یار

زبان یک از پی ارنی ولن ترانی بست

تو ای سوار که بردی قرار و طاقت ما

بیا که دزد هوس دست پاسبانی بست

به روی من تو در مرگ نیز بگشائی

اگر توان در تقدیر آسمانی بست

کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی

شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست

رقیب بار سکون بر در تو گو بگشا

که محتشم ز میان رخت کامرانی بست

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۱ نوشته:

دگر چه کس به بی وفایی او آید چون/
که بخت مرگ مرا وقت زندگانی بست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن اصلانی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۰ نوشته:

از این شعر یک چلیپای بسیار زیبا توسط مرحوم استاد فتحعلی واشقانی فراهانی نوشته شده است که سرشار از زیبایی بوده و بر زیبای این شعر دوچندان افزوده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین معتقدی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

به بحر هجرچولنگرشکست کشتی جان صحیح است واشتباها لشکردرج شده لطفا"اصلاح فرمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.