گنجور

 
محتشم کاشانی

با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است

بسته هر موی او صاحب کمالی دیگر است

نیست در بتخانهٔ مارا غیر فکر روی دوست

ما درین فکریم و مردم را خیالی دیگر است

پیش رویت چون به یک دم جان ندادیم از نشاط

هردم از روی تو ما را انفعالی دیگر است

گر بود ما را دو عید از دیدنت نبود بعید

زان که هر طاقی ز ابرویت هلالی دیگر است

سگ از آن کس به که چون شد با غزالی آشنا

باز چشمش در پی وحشی غزالی دیگر است

محتشم چون هر زمان حالی دگر دارد ز عشق

هر غزل از گفتهٔ او حسب و حالی دیگر است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شمس مغربی

چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است

لاجَرَم هردم مرا با تو وصالی دیگر است

اینکه هر ساعت جمالی می‌نماید روی تو

پیشِ اربابِ کمالات، این کمالی دیگر است

بر بَیاضِ روی دلبر از بَیاضِ دلبری

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه