گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت

غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت

صورت شمع رخش بر در و دیوار کشید

کلک نقاش دل خلق به این صورت سوخت

خواستم پیش رخش چهره بشویم به سرشک

آب در دیده‌ام از گرمی آن طلعت سوخت

غیر را خواست کند گرم زد آتش در من

هر یکی را به طریق دگر از غیرت سوخت

ذوق کردم چو شب آمد به وثاق تو رقیب

که مرا دید به پهلوی تو و ز حسرت سوخت

شعلهٔ آتش سودای رقیبم امشب

گشت معلوم زداغی که به آن رحمت سوخت

محتشم یافت که فهمیدی و خاطر خوش یافت

غیر کم حوصله چون داغ پی غیبت سوخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.