گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت

همهٔ آیینهٔ رخان را خجل از روی تو ساخت

طاق ایوان خجالت گذرانید ز مه

آن که بالای دو رخ طاق دو ابروی تو ساخت

نخل بند چمن حسن تو بر قدرت خویش

آفرین کرد چو نخل قد دلجوی تو ساخت

بهر قتل دو جهان فتنه چو زه کرد کمان

کار خویش از مدد قوت بازوی تو ساخت

آسمان حسن گران سنگ تو چون می‌سنجید

مهر پر کوکبه را سنگ ترازوی تو ساخت

مرغ دل با همهٔ بی‌بال و پریها آخر

آشیانی عجب اندر شکن موی تو ساخت

فلک از درد سر آسود که در او عشق

سر پرشور مرا خاک سر کوی تو ساخت

فکر کار دگران کن که فلک کار مرا

به نخستین نگه از نرگس جادوی تو ساخت

دید فرمان تو در خاموشی لعل تو دل

رفت و پنهان ز تو با چشم سخنگوی تو ساخت

وه که هرگه قدمی رنجه به بزمم کردی

پیش دستی صبا بی خودم از بوی تو ساخت

محتشم مرتبهٔ عشق به اعجاز رساند

این که یک مرتبه جا در دل بدخوی تو ساخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فاطمه نوشته:

وزن: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر:رمل مثمن مخبون محذوف

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.