گنجور

 
محتشم کاشانی
 

به دشمن یارئی در قتل خود از یار می‌فهمم

اشارتها که هست از هر طرف در کار می‌فهمم

ازین بی‌وقت مجلس بر شکستن در هلاک خود

نهانی اتفاق یار با اغیار می‌فهمم

چو پرکارانه طرح قتل من افکنده آن بدخو

که آثار غضب در چهره‌اش دشوار می‌فهمم

به می‌خوردن مگر هر دم ز مجلس می‌رود بیرون

که پی پرکاری امشب در آن رفتار می‌فهمم

چو نرگس بس که امشب یار استغنار کند با من

سرش گرمست از پیچیدن دستار می‌فهمم

به نامحرم نسیمی دارد آن گل صحبت پنهان

من این صورت ز رنگ آن گل رخسار می‌فهمم

ز عشق تازه باشد محتشم دیوان نگارنده

چو مضمونها که من زان کلک مضمون بار می‌فهمم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.