گنجور

 
محتشم کاشانی

به بزمش دوش رنگ‌آمیزی بسیار می‌کردم

که می‌گفت از می و مستی و من انکار می‌کردم

گنه‌کارانه ماندم سر به پیش غمزه‌اش آن دم

که ذکر عشق می‌کرد و من استغفار می‌کردم

نمی‌دیدم به سویش تا نمی‌شد مدعی غافل

به او عشق نهان خود چنین اظهار می‌کردم

به چشم رمز گو می‌کرد سحر اندر جواب من

به ایماعرض شوقی چون به آن پرکار می‌کردم

چو او میدید سوی من به سوی غیر می‌دیدم

حذر کردن ازو خاطر نشان یار می‌کردم

به نام دیگری در عشق می‌گفتم حدیث خود

حریف نکته دان را واقف اسرار می‌کردم

شد امشب محتشم یار از نظر بازی من راضی

که سویش دیده بعد از دیدن اغیار می‌کردم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می‌کردم

که جانب داری فهم از ادای یار می‌کردم

ز بختم با حریفان کار مشکل شد که پی در پی

به تعلیم اشارات نهانش کار می‌کردم

زبان در بحث با اغیار و دل در مشورت با او

[...]

آذر بیگدلی

اگر نه احتراز از شادی اغیار می‌کردم

به هرکس می‌رسیدم، شکوه‌ای از یار می‌کردم

ز من، بی‌رحمی‌ات کس نشنود؛ چون پیش ازین مردم

تو را بی‌رحم می‌گفتند و، من انکار می‌کردم!

به امیدی، که فردا پیش او گویند حال من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه