گنجور

 
محتشم کاشانی

ای زهر خندهٔ تو چو شهد و شکر لذیذ

زهر تو از نبات کسان بیشتر لذیذ

از قد و لب ریاض تو را ای بهار ناز

هم نخل نازک آمده و هم ثمر لذیذ

قدت که هست نیشکر بوستان حسن

سر تا به پاست لذت و پا تا به سر لذیذ

دشنام تلخ زود مکن بس که در مذاق

زهریست این که بیشتر است از شکر لذیذ

روزی هزار گنج نهادی شکر فروش

بودی اگر شکر جو لبت ای پسر لذیذ

آن لب که من گزیده‌ام امروز کافرم

گر میوهٔ بهشت بود این قدر لذیذ

مطرب ز محتشم غزلی کن ادا که هست

نظم وی و ادای تو با یکدیگر لذیذ

 
 
نسکبان اندروید
ساغر کنگاوری

بوسی ز شهد لعل لبت از شکر لذیذ

طعم دهانت از مزه مشک تر لذیذ

در کام جان ز دلبر شیرین‌کلام خویش

دشنام تلخ باشدم از نیشکر لذیذ

ای سرو خوش‌خرام تویی باغ حسن را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه