ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
به جز شیرین کسی بند از دل فرهاد نگشاید
چمن از دل گشایانست اما بر دل بلبل
که دارد قید گل از سنبل و شمشاد نگشاید
رگ باریک جانم خود به مژگان سیه بگشا
که بیمار تو را این مشکل از فصاد نگشاید
نخواهی داد اگر داد کسی رخ بر کسی منما
که دیگر دادخواهان را رگ فریاد نگشاید
تو ای دل چون به بسمل لایقی بگذر ز آزادی
که بند از گردن صیدی چنین صیاد نگشاید
بزور دست و پائی بندهٔ خود را دگر بگشا
که روزی راه طعن بندهٔ آزاد نگشاید
ز آه من گشادی بر در آن دل نشد پیدا
دلی کز سنگ بادش لاجرم از باد نگشاید
گشاد درد زین کاخ از درون جستم ندا آمد
که از بیرون در این خانه گر بگشاد نگشاید
بگو ای محتشم با ناصح خود بین که بی حاصل
زبان طعنه برمجنون ما در زاد نگشاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی ناامیدی، عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که فقط شیرین میتواند فرهاد را از اندوه برهاند و هیچ چیز دیگری نمیتواند این دل شکسته را آرام کند. او به وضعیت بلبل و گلها نیز اشاره میکند و میگوید که دل بلبل به خاطر قید گل از عشق رنج میکشد. شاعر از معشوقش میخواهد که بر زخمهای دلش مرهم بگذارد و از حرمت عشق مراقبت کند. در نهایت، او دلسردی و درد خویش را بیان میکند و به ناصح خود میگوید که انتقادهای بیفایده نکند، زیرا برای عاشق دیوانهاش هیچ فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: نه عشق لیلی میتواند قلب مرا شاد کند و نه هیچکس جز شیرین نمیتواند زخم دل فرهاد را التیام بخشد.
هوش مصنوعی: چمن زیبایی و طراوتی دارد، اما برای بلبل که به گل وابسته است، دلهای پر از عشق و امید را نمیتواند آزاد کند. دل بلبل با عشق به گل و زیباییهای دیگر درگیر است و نمیتواند به راحتی از این قیدها آزاد شود.
هوش مصنوعی: عزیزم، با ناز چشمانت به من زندگی ببخش تا از درد و رنجی که دارم رهایی یابم، زیرا بیماری من به خاطر دوری توست و تنها تو میتوانی مرا درمان کنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو یاری نرساند و از تو روی برگرداند، تو نیز به دیگران کمک نکن و فریادشان را پاسخ نده. این کار سبب میشود که آنها نیز از خواستههایشان ناامید شوند.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر به حقیقت در نظر بگیری، بهتر است که از آزادی دست بکشی؛ چرا که شکارچیای چون این، هرگز اجازه نمیدهد که صیدی از بند رهایی یابد.
هوش مصنوعی: به زور، تلاش کن تا دست و پای من را باز کنی، زیرا روزی خواهد آمد که فرصت انتقاد از بندهای آزاد برایت مهیا نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از نالههای من، در آن دل گشایشی ایجاد نشد. دلی که به سنگ سختی شبیه است، به یقین از هیچ بادی باز نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از درون این کاخ، هنگام درد و رنج به دنبال راهی بودم. ندا به من گفت که حتی اگر در را از بیرون باز کنی، باز هم در این خانه هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: بگو ای شخص آگاه، به نصیحت کنندهات بگو که گفتن طعنهها بر دیوانه ما هیچ ثمری ندارد و او را از مشکلاتش رهایی نمیبخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
ز گل بی روی تو جز ناله و فریاد نگشاید
گره شد در دلم زلفت چه گردم گرد بستانها
چو دانم کین گره از طره شمشاد نگشاید
اگر مقصود نی آزادی از سرو قدت باشد
[...]
لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
زبان بیدلان چون غنچه از هر باد نگشاید
چنین کز شش جهت راه امیدم بسته شد ترسم
که بر من آسمان هم ناوک بیداد نگشاید
دل آسوده را محبت کی به جوش آرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.