به گلگشت بهار این خاطر ناشاد نگشاید
ز گل بی روی تو جز ناله و فریاد نگشاید
گره شد در دلم زلفت چه گردم گرد بستانها
چو دانم کین گره از طره شمشاد نگشاید
اگر مقصود نی آزادی از سرو قدت باشد
صبا بند از زبان سوسن آزاد نگشاید
چه سود از روزن جنت اگر شیرین معاذالله
ز کوی خود دری در روضه فرهاد نگشاید
درآید هر که را بینی ز در یاری و غمخواری
در محنت سرای عاشقان جز باد نگشاید
مخوان زین پس به درس ای همدم از کوی خراباتم
که مشکل های عشق از خدمت استاد نگشاید
مگو جامی بدان مه کز غم خویشم رهایی ده
خلاص مرغ دام افتاده از صیاد نگشاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس ناکامی و ناراحتی شاعر در عشق و جدایی میپردازد. شاعر به زیباییهای بهار و گلها اشاره میکند و میگوید که بدون وجود معشوق، هیچ خوشی و زیبایی واقعی وجود ندارد. او به گره خوردن دلش به زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ امیدی به رهایی ندارد. شاعر به ناکارآمدی دیگران در درک درد عاشقانهاش و بیفایده بودن نصایح و کمکها نیز اشاره میکند و در نهایت، به درماندگی خود در برابر غم و درد اشاره میکند و میگوید که هیچ نجاتی از این وضع غیرممکن است.
هوش مصنوعی: به خاطر نبودن تو در گلزار بهار، نشانهای از شادی و زیبایی وجود نخواهد داشت و تنها صدای ناله و فریاد به گوش خواهد رسید.
هوش مصنوعی: دلم به خاطر موهایت درهم پیچیده و گره خورده است. چه فایدهای دارد که در بستانها بگردم وقتی میدانم که این گره از موهای شما باز نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر هدف تو از زیبایی و قامت بلندت آزادی است، پس نسیم صبا هم هیچ گاه نمیتواند زبان سوسن را آزاد کند.
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که به جنت و بهشت نگاه کنم، اگر شخصی که نیکو و گرانقدر است از کوی خود در ورودی به باغ فرهاد نگشاید؟
هوش مصنوعی: هر کسی که را ببینی که از در یاری و کمک به عاشقان میآید، در خانهی عشق جز باد و هوس کسی نمیتواند وارد شود.
هوش مصنوعی: بهانهای برای درسی گرفتن نیاورید، زیرا من دیگر به محافل و مجالس خرابات میروم. مشکلات عشق را نمیتوان با یادگیری از استاد حل کرد.
هوش مصنوعی: نگو به آن ماه زیبا که من را از غمهایم آزاد کند، چرا که رهایی پرندهای که در دام افتاده است، با دستان صیاد امکانپذیر نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
به جز شیرین کسی بند از دل فرهاد نگشاید
چمن از دل گشایانست اما بر دل بلبل
که دارد قید گل از سنبل و شمشاد نگشاید
رگ باریک جانم خود به مژگان سیه بگشا
[...]
لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
زبان بیدلان چون غنچه از هر باد نگشاید
چنین کز شش جهت راه امیدم بسته شد ترسم
که بر من آسمان هم ناوک بیداد نگشاید
دل آسوده را محبت کی به جوش آرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.