صبا از کشور آن پاکدامان دیر میآید
ز یوسف بوی پیراهن به کنعان دیر میآید
سواری تند در جولان و شوری نیست در میدان
چرا آن شهسوار افکن به میدان دیر میآید
مگر از سیل اشگم پای قاصد در گلست آنجا
که سخت این بار از آن راه بیابان دیر میآید
همانا باد هم خوش کرده منزلگاه جانان را
که بر بالین این بیمار گریان دیر میآید
تو را انگشت همدم کافت جان تو زود آمد
مرا این میکشد کان آفت جان دیر میآید
برای میهمانی میکنم دل را کباب اما
دلم بسیار میسوزد که مهمان دیر میآید
تو داری محتشم ز آشوب دوران کلفتی منهم
دلی پر غصه کان آشوب دوران دیر میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انتظار و شدت احساساتش اشاره میکند. او از صبا (نسیم) میگوید که دیر آمد و بوی پیراهن یوسف که به کنعان میرسد را حس میکند. همچنین از سواری تند سخن میگوید که به میدان نمیرسد و دلیل آن را اشکهای خود میداند. شاعر احساس سرگردانی و ناراحتی میکند، زیرا مدام در انتظار کسی است که دیر میآید. او به نوعی تنگنفس بودن و غم درونی خود اشاره میکند و بیان میکند که با وجود میل به مهمانی و شادی، دلش به شدت میسوزد و غمهای دوران را حس میکند. به طور کلی، این شعر نالهای از دل تنگی و انتظار است.
هوش مصنوعی: باد صبا از سرزمین آن انسان پاکدامن دیر میآید و بوی پیراهن یوسف هم به کنعان دیر میرسد.
هوش مصنوعی: سواری با شتاب در میدان نیست و شور و هیجانی حس نمیشود، چرا که آن قهرمان که باید به میدان بیاید، هنوز دیر کرده است.
هوش مصنوعی: شاید به خاطر اشکهای من، پای پیامرسان در گلستان عرق کرده و بهسختی از آن بیابان دور میشهید و دیر به اینجا میرسد.
هوش مصنوعی: باد به طرز زیبایی مکان محبوب را آراسته است، اما معشوق هنوز به سر بالین این بیمار گریان نیامده است.
هوش مصنوعی: تو به سرعت به سمت من آمدی و با وجود اینکه من منتظر بودم، این میکشد مرا چون بلای جانم دیرتر به سراغم میآید.
هوش مصنوعی: برای میهمانی، دل خود را بسیار ناراحت میکنم، اما در عین حال دلم میسوزد که مهمان دیر میرسد.
هوش مصنوعی: تو نگران آشفتگیهای زمان هستی و من هم دل پرغصهای دارم که این آشفتگیها دیر به سراغم میآیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شد یارب که آن سرو خرامان دیر می آید
سوار چابک من سوی میدان دیر می آید
ز هر سویی سپاهی از پریرویان رسید اما
چه حاصل دادخواهان را که سلطان دیر می آید
ز جانم یک رمق مانده ست و تیغش آرزو دارم
[...]
رهی دارم که از دوری به پایان دیر میآید
سری کز بی سرانجامی به سامان دیر میآید
به پیراهن دریدن تا به دامان میرود دستم
ز ضعفم چاک پیراهن به دامان دیر میآید
صبا جنبید و میدان رفته شد یارب چرا این سان
[...]
ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید
که دست ناتوانم، تا گریبان دیر می آید
به رنگ شمع می سازم، به آه سینه سوز خود
به گوشم نالهٔ مرغ سحر خوان دیر می آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.