گنجور

 
محتشم کاشانی
 

آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند

دوستان بی موجبی با دوستداران این کنند

در ره رخشت فتادم خاک من دادی به باد

شهسواران در روش با خاکساران این کنند

مرهم از تیر تو جستم زخم بیدادم زدی

دلنوازان جان من با دل فکاران این کنند

خواستم تسکین سپند آتشت کردی مرا

ای قرار جان و دل با بی قراران این کنند

رو به شهر وصل کردم تا عدم راندی مرا

آخر ایمه با غریبان شهریاران این کنند

من غمت خوردم تو بر رغمم شدی غمخوار غیر

با حریفان غم خود غمگساران این کنند

محتشم در جان سپاری بود و خونش ریختی

ای هزارت جان فدا با جان سپاران این کنند

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.