گنجور

 
محتشم کاشانی
 

بلا به من که ندارم غم بقا چکند

کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند

نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را

من ایستاده که آن شوخ بی‌وفا چکند

به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب

میان آتش و آبیم تا خدا چکند

کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیست

شهید خنجر تو با جان مبتلا چکند

به دست عشق تو دادم دل و نمی‌دانم

که داغ هجر تو با جان مبتلا چکند

چو آشنای تو شد دل ز من برید آری

تو را کسی که به دست آورد مرا چکند

دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیست

تو خود بگو که به این درد بی دوا چکند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.