یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
کان دو رعنا نرگس از بستان حسن انگیختند
دست دعوی از کمان ابرویش کوتاه بود
زان جهت بردند و از طاق بلند آویختند
بود پنهان در یکتائی که در آخر زمان
بهر پیدا کردن آن خاک آدم بیختند
ریخت هرجا هندوی جانش به ره تخم فریب
از هوا مرغان قدسی بر سر هم ریختند
خلق را حسنش رهانید آن چنان از ما سوی
کز مه کنعان زلیخا مشربان بگریختند
بست چون پیمان به دلها عشق تو پیوند او
دیده پیوندان ز هم پیوندها بگسیختند
پیش از آن کز آب و خاک آدم آلایندهست
عشق پاک او به خاک محتشم آمیختند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ترکیب دو مفهوم متضاد یعنی شوخی و حیا است که به زیبایی و عشق اشاره دارد. نویسنده به وجود نوعی پارادوکس در عشق و زیبایی اشاره میکند و نقش عشق را در رهایی روح از قید و بندها توصیف میکند. همچنین، به مفهوم زیبایی و عشق از دیدگاه دینی و معنوی پرداخته شده است و نشان میدهد که عشق واقعی میتواند ارتباطهای قلبی را تقویت کند و حتی خاک را هم به صفای عشق آراسته کند. در نهایت، این شعر به ارتباط عمیق میان عشق و زیبایی پرداخته و تاثیر آنها بر وجود انسان را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: در یک دنیای پر از مزاح و شوخی، به همت حیا و عفت، دو گل نرگس زیبا را از باغی پر از زیبایی برداشتند.
هوش مصنوعی: دست به درخواست و تقاضا از قدرت و جمال او نرسید، به همین خاطر او را به بلندی مرتبه و مقام عظیمش رساندند و در آسمان جای دادند.
هوش مصنوعی: در آخر زمان، آن یکتایی که پنهان بود، آشکار گردد و برای پیدا کردن آن، خاک آدم را به زمین ریختند.
هوش مصنوعی: هر جا که بیاختیار جان هندو به عشق و فریب رفت، فرشتگان آسمانی به دور هم جمع شدند.
هوش مصنوعی: زیبایی او مردم را به خود جذب کرد و به گونهای از ما دور کرد که حتی کسانی مانند زلیخا که از زیبایی یوسف متاثر بودند، از او دور شدند.
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو به دلها پیوند خورد، چشمان پیوند خورده نیز از یکدیگر جدا شدند.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه انسان از آب و خاک خلق شود و دچار آلودگی شود، عشق خالص او را با زمین نجیب ترکیب کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
می پرستان می بکف از هر طرف در ریختند
تلخکامی برد جام از ما به دوران لبت
ساقیان در بادهها گونی شکر آمیختند
آهوان بر گوشه گلزار دیدند آن دو چشم
[...]
در ازل خاک وجود هر کس چون بیختند
حصهی ما بیکسان با درد و غم آمیختند
رنگ حسن گل رخان هند را چون ریختند
پرتو مهتاب در پرویزن گل بیختند
می تواند گردهٔ رنگ بناگوشت شود
با شمیم گل هوای صبح را آمیختند
داد ازین دشمن مروت دوستان جویا که باز
[...]
سربداران بر سرش در خاک گرگان ریختند
همچو شیر شرزه خونش را به خاک آمیختند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.