خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت
کاینقدر حسن بیک آدمی ارزانی داشت
حسن آخر به رخ شاهد یکتای ازل
عجب آیینهای از صورت انسانی داشت
دهر کز آمدنت داشت به این شکل خبر
خندهها بر قلم خوش رقم مانی داشت
وهم کافر شده حیران تو گفت آن را نیز
که نه هرگز نگران گشت و نه حیرانی داشت
ماه را پاس تو در مشعله گردانی بست
مهر را بزم تو در مجمره سوزانی داشت
زود بر رخصت خود کلک پشیمانی راند
شاه غیرت که دل از وی خط ترخانی داشت
خونم افسوس که در عهد پشیمانی ریخت
که نه افسوس ز قتلم نه پشیمانی داشت
محتشم از همهٔ خوبان سر زلف تو گرفت
در جنون بس که سر سلسلهٔ جنبانی داشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذبهی معشوق و تأثیر او بر روح و احساسات خود میپردازد. او از حسن معشوقی سخن میگوید که به مانند آینهای از وجود انسانیاش، جلوهگر است و در عالم هستی خبرساز شده است. شاعر با ابراز اندوه و پشیمانی دربارهی محبت و عشق خود به معشوق، به یادآوری از دست رفتن فرصتها و لحظات عاشقانه میپردازد. همچنین، او به قدرت و عظمت معشوقش اشاره میکند که میتواند حتی ماه و خورشید را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به سرنوشت خود و اختیاری که از دست داده، با حسرت مینگرد.
هوش مصنوعی: چهرهات آنقدر زیبا و دلرباست که هر کسی در دلش خاطرهای از آن را دارد و به خاطر همین زیبایی، به انسانیت و ارزش او احترام میگذارد.
هوش مصنوعی: زیبایی نهایی در چهره آن معشوق منحصر به فرد، شگفتانگیز است؛ چه آینهای که از چهره انسان میسازد، خود به اندازهٔ آن معشوق زیباست.
هوش مصنوعی: دنیا که از آمدن تو به این شکل آگاه شد، خندهها را به زیبایی بر روی قلمت رقم زد.
هوش مصنوعی: وهم (پندار یا خیال) که کافر شده، نسبت به تو حیران و شگفتزده است. این پندار، کسانی را هم که هرگز نگران و در حیرت نبودهاند، متعجب کرده است.
هوش مصنوعی: تو (ماه) را به خاطر خود در آتش میچرخانی و با نور خود در محفل پرزرق و برق، عشق (مهر) را میسوزانی.
هوش مصنوعی: به سرعت اجازهٔ رفتن خود را از پشیمانی میگیرد؛ زیرا شاه غیرت که به او اشاره دارد، دلش از کسی دیگر دوستداشتنیتر است و به همین خاطر نباید به چنگال پشیمانی بیفتد.
هوش مصنوعی: متأسفم که در دوران پشیمانی، خونم به هدر رفت؛ چرا که از کشته شدنم غمی ندارم و نه از پشیمانی احساس ندامت میکنم.
هوش مصنوعی: محتشم در عشق تو، از تمام زیبایان، زلف تو را برداشت و در حال جنون، به خاطر اینکه تو آغازگر تمامی فعالیتها و حرکات بودی، این کار را کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.