گنجور

 
غروی اصفهانی

از رقیبان تو تا چند من اندیشه کنم

بیخ اندیشۀ بد را چه خوش از ریشه کنم

پیش بینی کند از مرحلۀ عشقم دور

شیوۀ رندی و مستی پس از این پیشه کنم

بیشۀ شیر هوا را بزنم آتش عشق

تا کی از کم خردی بیمی از این بیشه کنم

ریشۀ تفرقه را بر کنم از این دل ریش

تا که در گلشن توحید مگر ریشه کنم

از ره صدق و صفا راه وفا گیرم پیش

تا به کی پیروی خلق جفا پیشه کنم

مفتقر سینه زند جوش ز سودای نگار

چارۀ درد دل خویش از این شیشه کنم