حکایت شمارهٔ ۲۰
بدانکه کراماتی کی بعد ازوفات شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز ظاهرگشته است بیش از آنست کی در بیان قلم توان آورد چنانک پسر خال داعی ابوالفرج بن المفضل و برادرزادۀ داعی المنور بن ابی سعید حکایت کردند کی درین ایام فترت غُزکی میهنه خراب شده بودو در دیه کسی متوطن نه، مردم میهنه آن قدر کی مانده بودند در حصار بودند و بدیه میآمدند، از جهت هیزم درختان توت کی در محلها بود میافکندند، ما هر دو با شاگردان بمحلۀ صوفیان آمدیم به نزدیک مشهد درختی میزدیم و روز گرمگاه بود و جز ما در محله کسی دیگر نبود و ماچنانک بیادبی کودکان باشد مشغله میکردیم و شاگردان تبر میزدند و آواز غلبۀ مادر محله افتاده، از در مشهد آوازی شنیدیم کی این چیست کی شما میکنید! ما بازنگریستیم پیری دیدیم بر در مشهد ایستاده،محاسنی تا بناف چنانک صفت شیخ ما بود، سرخ و سپید، بانگ بر ما زد کی آخر وقت نیامد کی ما از بیادبی برهیم؟ چون چشم ما بر وی افتاد بگریختیم، آلتها آنجا بگذاشتیم تا بعد از نماز دیگر که در آن محله آدمی پدید آمد ما رفتیم و تبر و جامها برداشتیم و برفتیم و بعد از آن نیز در آن محله از آن جنس بیادبی نکردیم و ازین جنس وقایع بسیار است که حصر آن دشوار بودو اگر آن همه بیاریم کتاب دراز گردد. و همچنین فواید انفاس او و حکایات و کرامات او امثال این بیست مجلد باحالت شیخ قطرۀ بودست از دریایی، چنانک خواجه امام بوالحسن مالکی گفت کی از چند کس از مشایخ بزرگ شنودهام کی میگفتند مردمان تعجب میکنند از بسیاری کرامات شیخ بوسعید و اشرافی کی او را بر خاطرها و احوال بندگان خدای تعالی بود و شیخ بوسعید گفت که صاحب کرامات را درین درگاه بس منزلتی نیست زیرا کی او به منزلت جاسوسیست و پدید بود کی جاسوس را بر درگاه پادشاه چه منزلت تواند بود تو جهد کن تا صاحب ولایت باشی تا همه تو باشی و هرچ باشد ترا باشد. و ازین سخن شیخ معلوم میشود کی کرامات و اشراف بر خواطر هیچ نیست با حالتی کی شیخ ما را بوده است، اما عوام خلق را چشم برین قدر از منزلت شیخ بیش نمیافتادست و این نیز عظیم میدانستهاند و ایشان را آن حالت شگرف میآمده است و این خود به نزدیک منزلت شیخ هیچ چیز نبوده است به سبب آنکه تامرد به مقامی بزرگتر نرسد آنکه دانسته باشد حقّیرش نیاید و او را این بنسبت باز آنکه او در آن بوده است هیچ نیامده است اما ما را عظیم از آن سبب میآید کی از آنچ حقّیقتست بیخبریم و از کارها جز ظاهر نمیبینیم و آن نیز تمام نه،حقّ سبحانه و تعالی بینایی کرامت کناد پیش از مرگ کی فردا همه زندۀ این کلمات مبارک خواهند بود.
دعاگوی بخیر درمیخواهد از کرم بزرگان کی این مجموع مطالعه کنند و از حالات و مقالات شیخ ما قدس اللّه روحه لذتی یابند یا حالتی و وقتی روی نماید در آن حالت و وقت این ضعیف و دعاگوی را فراموش نکنند واین گناه کار عاصی را بدعا یاد دارند و اگر کسی را از این سخنهای مبارک و ازین حالات شریف هدایتی روی نماید و یا رونده را در راه طریقت و حقّیقت ازین انفاس عزیز گشایشی حاصل آید بهمت ودعا ازین بیچاره غافل نباشند و در اوقات وخلوات بر خاطر مبارک میگذارند و فراموش نفرمایند ان شاء اللّه تعالی.
حقّ سبحانه و تعالی برکات این پادشاه دین و سلطان اهل یقین و پیشوای اهل طریقت و مقتدای اهل حقّیقت در هیچ حالت ازما و از کافۀ اسلام منقطع مگرداناد و ما را در دنیا و آخرت درزمرۀ خادمان آن حضرت مبارک و چاکران مقدس حشر کناد و در قیامت بخدمت او مستسعد گرداناد تا چنانک فرمودست کی جواب کهتر بر مهتر بود، شفیع خطاها و زلات ما باشد و دل ما را بر محبت خویش و تن ما را بر خدمت دوستان خویش وقف داراد و ما را یک طرفة العین و کم از آن بما و خلق بازمگذاراد و آنچ ناگزیر دین و دنیا و آخرت ماست یا خدمت و دوستی او و حضرت اوست و محبت او، بارزانی داراد بحقّ محمد و آله اجمعین والحمدلله رب العالمین و الصلوة علی رسوله محمد صلی اللّه علیه و سلم.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، به کرامات و آثار شیخ، که بعد از وفات او ظاهر شدهاند، اشاره شده است. راوی که پسر خاله و برادرزاده داعیهاست، حکایتی از خود نقل میکند که در هنگام جمعآوری هیزم در محلهای خلوت، با وقوع یک واقعه شگفتانگیز مواجه میشوند. یک مرد پیر با صفاتی مشابه شیخ بر آنها ظاهر میشود و به آنان میفهماند که باید از بیادبی خود پرهیز کنند. این واقعه، آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث میشود تا دیگر در آن محله بیاحترامی نکنند. متن به وفور کرامات شیخ و عظمت مقام او اشاره میکند و تأکید دارد که فهم مردم از این کرامات نمیتواند به منزلت واقعی شیخ نزدیک شود. در نهایت، دعایی برای شیخ و درخواست برکات او به خداوند بیان میشود.
هوش مصنوعی: بدان که پس از فوت شیخ ما، کراماتی ظاهر شدهاند که بیان و توصیف آنها از حد کلمات فراتر است. پسر خال داعی ابوالفرج و برادرزاده داعی المنور حکایت کردند که در آن زمان، منطقهای که غزکی نامیده میشد ویران شده بود و کسی در آنجا سکونت نداشت. افراد کمی در حصار شهر باقی مانده بودند و برای تأمین هیزم به جمعآوری درختان توت میپرداختند. ما به همراه شاگردان به محله صوفیان رفتیم نزد مشهد و در روز گرم، مشغول کار بودیم. ناگهان از در مشهد صدایی به گوشمان رسید که ما را مورد انتقاد قرار میداد. وقتی نگاه کردیم، پیری با محاسنی سفید و سرخ مانند شیخ ما را دیدیم که در درب مشهد ایستاده بود و از ما خواست تا از بیادبی دست برداریم. وقتی او را دیدیم، فرار کردیم و وسایلمان را در آنجا رها کردیم. پس از نماز، وقتی در محله کسی دیگر حضور داشت، به آنجا برگشتیم و وسایلمان را برداشتیم و رفتیم. از آن زمان به بعد، در آن محله به این گونه بیادبیها ادامه ندادیم. همچنین از این قبیل وقایع بسیار دیگری وجود دارد که ذکر آنها دشوار است. کرامات و حالات شیخ و آثار و پیامدهای او به قدری زیاد است که بیان آنها نیاز به کتابی بزرگ دارد. امام ابوالحسن مالکی نیز به نقل از چند نفر از بزرگترها اشاره کرده است که مردم به کرامات شیخ بوسعید شگفتزده شدهاند و او را در نزد مردم عزیز میدانستند. شیخ بوسعید همچنین بیان کرد که کسی که دارای کرامات است، به منزلهای در نزد خداوند نخواهد رسید، مگر اینکه او به مقام والایی برسد که در آن مقام، نیکوکار شود و دستاوردهایش به خود او تعلق گیرد. این سخن شیخ نشان میدهد که کرامات و ارجمندیها در واقع در مقام شیخ ما هیچ معنایی ندارد و در حقیقت، مردم به این نکته پی نبردهاند. او همچنین اشاره کرده است که افراد باید به مقام بالاتری برسند تا بتوانند ارزش واقعی خود را بشناسند و از روی حقیقت عمل کنند. حق تعالی انشاءالله در این باره بینش و بصیرت عطا کند.
هوش مصنوعی: از بزرگان میخواهم که این مجموعه را مطالعه کنند و از مطالب و حالات شیخ ما بهرهمند شوند. امیدوارم که در آن لحظات خاص مرا فراموش نکنند و دعای خیر برای این فرد گناهکار و عاجز داشته باشند. اگر کسی از این کلمات نیکو و حالات شریف راه هدایت شخصی را پیدا کند یا در مسیر حقیقت و طریقت گشایشی برای او حاصل شود، لطفاً این بیچاره را فراموش نکنید و در اوقات خاص به یادش باشید و دعای خیر بکنید، ان شاء اللّه تعالی.
هوش مصنوعی: خداوند متعال برکات این پادشاه دین و پیشوای اهل یقین را از ما و همه مسلمانان جدا نکند و ما را در دنیا و آخرت در زمره خادمان و وفاداران او قرار دهد. در روز قیامت نیز کمککار ما باشد تا همانطور که گفته شده، ما را به عنوان شفیع خطاها و اشتباهاتمان بپذیرد. دل و جان ما را به محبت خود و خدمت به دوستانش وقف کند و ما را به سرعت و به آسانی در این مسیر قرار دهد. آنچه برای دین، دنیا و آخرت ما ضروری است، خدمت، دوستی و محبت اوست. این را به حق پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان طلب میکنیم و در این راستا حمد و ستایش خداوند را فراموش نمیکنیم و بر پیامبر اسلام درود میفرستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.