حکایت شمارهٔ ۱۸
در آن وقت کی سلطان سنجررا به سمرقند کفار خطا بشکست و آن حادثۀ بدان عظیمی بیفتاد، خوارزمشاه اتسیز به خراسان آمد، چون بباورد رسید و قصد خاوران کرد در دل داشت کی غارت کند چون بیک فرسنگی میهنه رسید بموضعی که آنرا رباط سر بالا گویند اسبی که برنشسته بود بر جای بیستاد، چندانکه تازیانه زد نمیرفت. جنیبت خواست و برنشست آن اسب نیز پیش نمیرفت. وزیر او در خدمت او بود، خواجه عراق الصابندی گفت ای پادشاه عادل این موضع را جای عزیز و متبرّک نشان میدهند، درین بقعه تربت شیخی کی یگانۀ عالم بوده است اندیشۀ کی در حقّ این بقعه داشتۀ بَدَل فرمای. گفت راست گفتی چنان کنم پس در حال اسب روان شد و او را اعتقادی عظیم در حقّ شیخ پدید آمد، و جاندار خاص را بمیهنه فرستاد بشحنگی و فرمود کی اهل این بقعه را بشارت ده کی ما اندیشۀ که داشتیم بَدَل فرمودیم و فرمود این جان دار را کی چنان میباید کی ایشان را هیچ زحمت نداری کی این ولایت خاص خزینۀ ماست و فرمود کی سه روز اینجا مقام خواهد بود. پس فرزندان شیخ و صوفیان بیرون شدند، بسیار اعزاز و اکرام فرمود و جمال الدین بوروح که پسر عم دعاگوی مؤلف این مجموع بود و در فنون علم متبحر، دعا و فصلی نیکو بگفت و از حالات شیخ و کرامات و ریاضات او فصولی مشبع تقریر کرد، او جمع را باز گردانید و جمال الدین را بازگرفت و بعد نماز خفتن حالی باز و بزیارت آمد جمال الدین را بازگردانید برآن قرار کی بامداد پیش او آید و درین سه روز پیوسته بخدمت باشد. چون به لشکر گاه باز شد و مردمان آرام گرفتند آتشی از پیش قبله پدید آمد و هر ساعت آن آتش زیادت میشد و شعاع آن بر آسمان میافتادو آسمان سرخ مینمود چنانک جملۀ کوه میهنه نهاده است و نزدیک رسیده. گفت و گوی در لشکرگاه افتاد، خوارزمشاه از خواب بیدار شد و آن حال مشاهده کرد و ترس لشکر بدید، از آنجا براند وگفت شیخ آتش و اهل میهنه چون بلشکرگاه شدند همه لشکر رفته بودند پس اهل میهنه پرسیدند تا آن آتش چه بوده است؟ معلوم شد که جمعی از برزگران در آن کوه کی نزدیک میهنه است غله کشته بودند و بدروده و خرمنها بسیار جمع کرده، درشب آتش کرده بودند قدری آتش در سوادی زار افتاده باد آنرا تهییج کرده و میسوخت و شعاع آن بر اسمان افتادو از جملۀ کرامات شیخ ما یکی این بود که آن فتنه و ظلم خوارزمشاه را رفع کرد و.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در زمان سلطنت سنجر، خوارزمشاه اتسیز به خراسان آمد تا غارت کند. اما وقتی به محلی به نام رباط سر بالا رسید، اسب او از حرکت ایستاد و وزیرش، خواجه عراق الصابندی، به او گفت که این مکان محترم و متبرک است، زیرا محل تربت شیخی بزرگ بوده است. خوارزمشاه تحت تأثیر قرار گرفت و تصمیم گرفت که به این مکان احترام بگذارد و سه روز در آنجا بماند. پس از این تصمیم، آتشی در لشکرگاه ظاهر شد که باعث ترس و وحشت لشکریان شد و آنها را مجبور به فرار کرد. در نهایت مشخص شد که این آتش ناشی از کشاورزان محلی بوده که در حال برداشت محصول بودند و آتش آنها به دلیل باد شعلهور شده بود. این واقعه به نوعی کرامتی از شیخ به شمار میرفت که باعث شد فتنه و ظلم خوارزمشاه رفع گردد.
هوش مصنوعی: در زمانی که سلطان سنجر در سمرقند با دشمنان روبهرو شد و حادثه مهمی رخ داد، خوارزمشاه اتسیز به خراسان آمد. او وقتی به منطقه خاوران رسید، نیت غارت داشت. اما وقتی به فاصلهای یک فرسنگی از وطنش رسید، اسبی که سوارش بود در محلی به نام رباط سر بالا توقف کرد و با زدن تازیانه هم حاضر به حرکت نشد. پس از آن که سوارکار تغییر کرد، اسب باز هم جلو نرفت. وزیر او به نام خواجه عراق الصابندی به او گفت که این مکان، جایی عزیز و مقدس به شمار میآید و در آنجا تربت شیخی وجود دارد که در عالم دینی یگانه بوده است. بنابراین، خوارزمشاه تصمیم گرفت که اعتقادش را تغییر دهد و به احترام شیخ، به آن مکان توجه کند. با این تصمیم اسب به راه افتاد و به شیخ اعتقاد عمیقی پیدا کرد. او سپس پیامی به مردم آن منطقه فرستاد و به آنها خبر داد که در این مکان خاص هیچگونه زحمتی نباید ببینند. همچنین او اعلام کرد که سه روز در آنجا خواهد ماند و در این مدت به ملاقات و دیدار اهل آن مکان خواهد رفت. بعد از اینکه به لشکرگاه بازگشتند و مردم آرام گرفتند، در نیمه شب آتشی عظیم از سمت قبله نمایان شد که هر لحظه بزرگتر میشد و نور آن به آسمان میتابید، به طوری که آسمان را سرخ کرده بود. این موضوع باعث ترس لشکر شد و خوارزمشاه، پس از بیدار شدن از خواب، به مشاهده این وضع پرداخت و به سرعت دستور عقبنشینی صادر کرد. وقتی منطقه مورد بررسی قرار گرفت، مشخص شد که گروهی از کشاورزان که غلات را در آن کوه نزدیک وطن جمعآوری کرده بودند، در شب آتش بر افروخته بودند و آتش به دلیل وزش باد به طور غیرمنتظرهای گسترش یافته بود. این بروز آتش به عنوان یکی از کرامات شیخ شناخته شد که به لطف آن، خطر و ظلم خوارزمشاه برطرف گردید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.