شیخ گفت عزیزتر از سلیمان نیاید و ملک از وی عظیمتر نیامد با این همه بدست وی جز بادی نبود. وَلِسُلَیمانَ الرّیحَ آنگه قدر ملکتش بوی نمودند کی او را از تخت فروآوردند و صخرجنی را بر جای او نشاندند تا همان ملک که وی را بود وی نیز براند آنگه سلیمان را بوی باز نمودند که این مملکت کرای آن نکند کی بوی باز نگری،این را استحقّاق آن نیست که تو گویی هَب لی مُلکَّالا یَنْبَغی لِاَحدٍ مِنْ بَعْدی.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شیخ گفت که هیچ کسی عزیزتر از سلیمان و بزرگتر از وی بر روی زمین نیامده است. با این حال، سلیمان به جز بادی چیزی در دست نداشت. سلیمان، که قدر و منزلت او مشخص بود، از تخت خود پایین آورده شد و کسی دیگر را به جای او نشاندند تا سلطنت او را از آن خود کند. در آن زمان، سلیمان متوجه شد که این سلطنت برای او مناسب نیست و ادعای او که "باید سلطنت پس از من به کسی نرسد" نیز به حق نبوده است.
هوش مصنوعی: شیخ گفت که هیچکس عزیزتر از سلیمان و هیچ سلطانی بزرگتر از او نیامده است، اما با همه اینها فقط باد را در اختیار داشت. برای سلیمان باد به عنوان یک نشانه از سلطنتش نمایان شد، به طوری که او را از تختش پایین آوردند و شخص دیگری را به جای او نشاندند تا همان سلطنت را به دست گیرد. سپس سلیمان به او بازگشتند و گفتند که این حکومت به بهای این که او دوباره به قدرت برگردد نیست و او شایسته چنین مقامی نیست، چرا که او درخواست کرده بود که هیچکس بعد از او چنین سلطنتی نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.